هفتاد و پنج روز تمام است مادرم

افتاده بین بستر و حرفی نمی زند

مخفی نموده صورت نیلی خویش را

از چشمهای حیدر و حرفی نمی زند

 

چندیست که برای به پا ایستادنش

دست کمک به جانب دیوار می زند

هر شب کنار پهلوی نیلوفری او

زانو بغل گرفته حسن زار می زند

 

تا لحظه ای که شانه به گیسوی من زند

حتی تمام ثانیه ها را شمرده ام

دیشب حسن به شرم به من گفت اینچنین

زینب هنوز از غم مادر نمرده ام

 

 نبضم شدید می زند این روزها دگر

انگار خون به این دل مضطر نمی رسد

پلکم پریده است خدایا به خیر کن

گویا نفس به سینه ی مادر نمی رسد

 

فضّه به یک اشاره به ما گفت بس کنید

دیگر دعا و ناله و امّن یجیب را

مادر همین که رفت بگیرید بی صدا

آرام زیر شانه ی مردی غریب را

مهدی پورپاک

 

**************

شبهای درد و نافله و بیقراری ام

چشم خداست شاهدشب زنده داریم

گاهی میان گریه که از هوش میروم

اشک علیست آنکه میاید به یاری ام

چندیست نان نپخته و کاری نکرده ام

شرمنده کنیزم از این خانه داری ام

پیری زودرس به سراغ من آمده

برگ و بری ندارم اگرچه بهاری ام

همسایه هابه مرگ من انگار راضی اند

دلگیر از این محله و این همجواری ام

زخمم به یک اشاره دهن باز میکند

شب تا سحر مراقب این زخم کاری ام

آتش حریف سوره قرآن نمیشود

من کوثرم که در دل تاریخ جاری ام

من رهبرم علیست که حق در مدار اوست

شکر خدا شهید ولایت مداری ام

مصطفی متولی

 

******************

این خانه بی تو بی سرو سامان بماند
خون بر جگرها اشک بر مژگان بماند
آبادی یثرب بدون تو خرابه است
حتی فدک هم بعد تو ویران بماند
زینب برای دردهایت نذر کرده
پرسید از من دارد این امکان بماند
گفتم بگو از دردهایت مهربانم
گفتی تو با چشم پر از باران ...بماند
دستار بستی که سرت آرام گیرد
یا زخم روی ابرویت پنهان بماند
...
پای تنورت روز آخر گریه کردی
یعنی سری در دست این و آن بماند

محسن حنیفی

 

*************

کنیز هات نشستند و مو پریشانند

نگاه کن همه ی بچه هات گریانند

نشسته ایم کنارت نگاه کن ما را

بگو نمیروی و روبه راه کن ما را

زمان رفتن تو نیست استخاره نکن

تو که هنوز جوانی کفن قواره نکن

چگونه گریه برای نماندنت نکنم !؟

بگو چکار کنم که کفن تنت نکنم ؟

بیا و کار کن اصلاً ولی نشسته نکن

تو را به دست شکستت مرا شکسته نکن

بگو چکار کنم سمت پر زدن نروی ؟

مگر تو قول ندادی بدون من نروی ؟

کسی اجازه ندارد غذا درست کند

برای فاطمه تابوت را درست کند

نفس نفس زدن از زندگی سیرت کرد

سه ماه آخر عمرت چقدر پیرت کرد

سه ماه آخر عمرت چقدر زود گذشت

سه ماه آخر عمرت همش کبود گذشت

مرا ببخش شکسته شدی و چین خوردی

سه ماه آخر عمرت همش زمین خوردی

همیشه دست به دیوار می شوی زهرا

تکان نخور که گرفتار می شوی زهرا

دو چشم بسته ی خود تو رو خدا واکن

بیا و از سرت این دستمال را وا کن

مرا ببخش اگر ریختند بر سر تو

مرا ببخش به دیوار خورد معجر تو

اگر نشد سرشان را به خویش بند کنم

و از روی تو در خانه را بلند کنم

دو موی سوخته از شانه ات در آوردم

و میخ را ز در خانه ات در آوردم

بمان که خانه ی امنی برات می سازم

مدینه را همه را خاک پات می سازم
 
علی اکبر لطیفیان

 

****************

زمزمه ی ای رهبر آزاده ام    آماده ی آماده ی آماده ام

ز شعار توست

تسبیحات تو که ذکر مخصوصمه    چادری که روی سر ناموسمه

یادگار توست

مدح و منقبت تو که منظورمه    نام تو نمک میون شورمه

هرکجا که میرم همیشه میخونم   خط و مشی تو والله منشورمه

مادر مادر یا حضرت زهرا

*****

الحمدلله با ولایت زنده ام    تازنده ام به لطف تو رزمنده ام

یاور علی

شبیه تو یه روزی میدم جونمو   یاعلی میگم و میریزم خونمو

به ره ولی

من و فاطمیه من و غربت تو     من و غصه  و شوق زیارت تو

خدا شاهده نادعلی میخونم    باهمه شهدا به نیابت تو

مادر مادر یا حضرت زهرا

*****

فاطمیه و مادر و دیوار و در     فاطمیه و شاهد خونین جگر

یا امام حسن

فاطمیه تا مدینه پر میزنم    فاطمیه به سینه و سر میزنم

با امام حسن

چی میشه دلو دریا کنم یه روزی    قبر مخفی تو پیدا کنم یه روزی

چی میشه زیارت نامه تو بخونم    عقده ی دلمو وا کنم یه روزی

مادر مادر یا حضرت زهرا

*****

از اون روز دوشنبه ای که اومدن   اون روزی که به روی تو سیلی زدن

علی ناخوشه

اون روزی که توی کوچه  افتادی و   اون روزی که غریبونه جون دادی و

منو میکشه

خونه دار علی کمرت چی شده    بگو  حوریه ام که پرت چی شده

چه بلایی اومد سر محسن تو     بیاحرفی بزن ثمرت چی شده

مادر مادر یاحصرت زهرا

علیرضا خاکساری

 پخش زنده مراسم هیئت عشاق الحسن علیه السلام کاشان 


۱۳۹۳ © کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به هیئت فرهنگی عشاق الحسن علیه السلام کاشان می باشد.