Aparat-Icon-Gary   Instagram-Icon-Gary   Telegram-Icon-Gary

  •   این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
  • 031-55242321

عاشقی از فنا شروع شده

با "به نام خدا" شروع شده

ذکر خیرش همیشه بوده ولی

تازه این ماجرا شروع شده

من شنیدم از آدم و حوا

ولی از بچه ها شروع شده

"بچه های محله ی بالا"

از همان پنج تا شروع شده

سالیانی ست قبل دحو الارض

کار بیت الکسا شروع شده

دیدمش جبرئیل را می گفت:

یَک برو و بیا شروع شده

سفره پهن است و انبیا جمع اند

محفل انس با ... شروع شده

همه مشغول نذری و خیرات

بر محمد و آل او صلوات

درد سر پشت درد سر دارد

هر کسی عشق زیر سر دارد

تجربه بارها نشان داده است

عاشقی ربط با جگر دارد

«بی قراری» مسیر معراج است

هر پیمبر به آن نظر دارد

می که در خمره بیشتر باشد

مستی اش بیشتر اثر دارد

باید از آن صاحبی شد که

از دل رعیتش خبر دارد

پس به کس دل نمی دهم تا که...

...حضرت فاطمه پسر دارد

کوری چشم کور می گویم:

...بشنود آن که گوش کر دارد

مرتضی های فاطمه عشقند

اول و آخرش همه عشقند

قحطی آب بود و در یک آن

از کجا آمد این همه باران

سر یک سفره با غلامانت

می نشستی برای خوردن نان

فکر حال گدات هم بودی

گوئیا بوده است او سلطان

صدقه مخفیانه می بردی

در دل شب برای محرومان

نشده وعده ی بهشتت را...

...ندهی،خاصّه بر گنهکاران

تا که بر دین مان ضرر نرسد

این همه راه آمدی ایران

و چه خوب است آمدی اینجا

سایه ات مستدام آقا جان

دل ما در تلاطم است آقا

عاشق مشهد و قم است آقا

جز پریدن پری چرا باشد؟

عمر ، بی نوکری چرا باشد؟

قدر کافی دلم گرفتار است

صحبت از دیگری چرا باشد؟

کمی از جلوه های من کم کن

جز خودت مشتری چرا باشد؟

کودکی در حرم که گم شد،گفت:

پدر و مادری چرا باشد؟

این حرم خانه ی امام رضاست

پس در اینجا دری چرا باشد؟

بطلب باز هم ، زیارتِ من...

...دفعه ی آخری چرا باشد؟!

چه خبر از برات کرب و بلا

می شود؟ می بری؟ چرا؟ باشد...

با امید آمدم به محضرتان

فَتَصَدَّق عَلَیَّ یاسُلطان!

هر دلی که پر از غبار شده

به امید تو رهسپار شده

رزق من در همین زیارت هاست

مشهدم باز برقرار شده؟

مثل اینکه شفا گرفته کسی

در حرم باز انفجار شده

بس که با رعیتت تو مأنوسی

هر گدا با شما ندار شده

زندگیِ تو مثل اجدادت

بر مدار غم استوار شده

وقت و بی وقت توی خانه تان

مجلس روضه برگزار شده

گریه آورترین سوال من است

پلک چشمانتان چه کار شده؟

بوی ماه حسین می آید

کار این دل هم انتظار شده

بانی روضه های زهرایی!

ای محرم! چرا نمی آیی؟

سید باقر سیدی زاده

 

*************************

 
دلم همينكه مرا سوي موي يار كشيد

سرِ مرا سرِ عاشق شدن به دار كشيد

خودم نيامده ام محضرش ، خودش آورد

مرا به پيش ِ خودش جذبه ي نگار كشيد

مني كه آه نگفتم براي هيچ كسي

همينكه نام تو آمد دلم هوار كشيد

حلال كن كه اسيرِ نگاهِ تو نشدم

گُنَه برايِ دلم نقشه يِ فرار كشيد

درونِ آتشِ دوزخ نسوزد آن نوكر

كه رويِ سينه ز داغِ تو يادگار كشيد

درود بر پدرم کز همان طُفوليَتَم

براي روضه ات از من هميشه كار كشيد

براي آنكه منم عاقبت بخير شوم

مرا به دست تو داد و خودش كنار كشيد

فراق ِ كرب و بلايت خودش مرا كُشته

به رويِ كشته نبايد كه ذوالفقار كشيد

خدا كُنَد عرفه تحتِ قُبه ات باشم

چقَدر برايِ حرم بايد انتظار كشيد؟!...

رضا قربانی

 

*************************

 

ای ابتدای صحبت و ختم کلام ما

جاروکشی صحن تو شغل مدام ما

در بین خادمان تو ثبت است نام ما

ما برده ی توایم و دو عالم غلام ما

ای هشتمین امام ! امام همام ما !

مژده رسید، غنچه ی زهرا دمیده است

آورده اند: "قامت هارون خمیده است"

نورت پدیده ایست که فوق پدیده است

قبل از سلام ما به تو از تو رسیده است

هر روز صبح زود جواب سلام ما

مشهد گدا پر است و کسی کم نمی برد

هم می برد ز فیض شما ،هم نمی برد

هدیه کسی برای کسی غم نمی برد

اهل بهشت را به جهنم نمی برد

کم نیست در مقام زیارت مقام ما

استاد درس عشق در این مکتبم رضاست

بیماری ام رضاست،دوای تبم رضاست

در قلب من رضاست، به روی لبم رضاست

نان شبم رضاست، نماز شبم رضاست

دایم به ذکر می گذرد صبح و شام ما

چشمت دلیل ذوق هنرمندهای ماست

شیرینی تو بیشتر از قندهای ماست

میلاد تو گشایش لبخندهای ماست

دیوان عشق، "از تو نوشتند" های ماست

"ثبت است بر جریده ی عالم دوام ما"

صحنت پر از امید و لبالب اراده است

فرقی نداشت، هر که سواره ، پیاده است

یک دست زلف یار و یکی جام باده است

ابرو گشاده ایم که دستت گشاده است

مشهد به نام توست ولیکن به کام ما

در شان و رتبه ی تو غزل دل نگفته است

هرگز کسی قصیده ی قابل نگفته است

حافظ مجاز گفته و بیدل نگفته است

مضمون تازه ایست که "دعبل" نگفته است

ما هرچه گفته ایم سرودی به نام ماست

آن شب که صرف یاد تو شد خوش به حال ماست

وان شب که صرف بی خبری شد زوال ماست

عالم اگر که مال تو باشیم مال ماست

فتوا رسیده است که مستی حلال ماست

بی اذن توست آب خوش امام حرام ما

تو عشق را به اهل جنون یاد می دهی

بنیاد عقل یک شبه بر باد می دهی

امشب برات پنجره فولاد می دهی

حتما به هر که خواست گهرشاد می دهی

خوبی مرام توست، نه مثل مرام ما....

صیاد جز کنار تو زانو نمی زند

خورشید در رواق حرم سو نمی زند

مشهد که بی امید کسی رو نمی زند

با خانه ی خدا حرمت مو نمی زند

ای مشهد تو شعبه ی بیت الحرام ما

ای گنبد تو خانه ی خورشید یا رضا

ای مامن شبانه ی خورشید یا رضا

زد تکیه بر تو شانه ی خورشید یا رضا

گرم دمت زبانه ی خورشید یا رضا

خورشیدی و حرارت تو بار عام ما

مظاهر کثیری نژاد

 

*************************

 

عمریست من اسیر توام با خدا؛ خدا

عمریست بیقرار توام با دعا؛ دعا

خاکم که از عنایت دست تو پا شدم

هر ذرّه می‌شود به نگاهت طلا؛ طلا

در پیش پای کوه تو شعرم در انعکاس

از من رضا و از همه هستی رضا؛ رضا

عمریست من همیشه گرفتار مشهدم

چاره مرا نمانده به غیر از شما؛ شما

یادش بخیر تا گِرِهی کور می‌رسید

بانگ دعای مادر من یارضا؛ رضا

یادش بخیر سوژه‌ی نقاشی قدیم

ایوانی از طلا و کنارش گدا؛ گدا

فرقی نکرده من همه حالم مسافر است

نقّاره‌ می‌زنند؛ دلم باز زائر است

وقتی شما ز رعیت خود یاد می‌کنی

مرغ دلم ز دام غم آزاد می‌کنی

هر شب نصیب شور گل اشک‌های من

فیض حضور باغ سناباد می‌کنی

می‌آید از نقاره صدای شفا شفا

داری کنار پنجره بیداد می‌کنی

من «یارضا رضا» به لب و تو دل مرا

آواره‌ی غروب گُهرشاد می‌کنی

تو کاروان حاجت هر لحظه‌ی مرا

بسته به نور پنجره فولاد می‌کنی

ای بهترین تغزّل شور مناره‌ها

شرقی‌ترین سلام نماز ستاره‌ها

هرجا به خاک کشور ما پا گذاشتی

ردّی ز نور و برکت دریا گذاشتی

تو آمدی و در پی تو خانواده‌ات

در هر کجا نشانه‌ی زهرا گذاشتی

رؤیای سبز خادم «شیخ بها» شدی

جایی برای آمدن ما گذاشتی

تو آمدی و کعبه شدی در هوای طوس

حجّی برای خیل گداها گذاشتی

در حوض‌های کوثر هر صحن روشنت

فیضی برای روضه‌ی سقّا گذاشتی

دائم به فکر طوف تو و مرقد توام

من بیقرار آمدن مشهد توام

ای اولین تجلّی خورشید دیدنم

ای خاطرات روز و شب قد کشیدنم

مست شراب کاسه‌ی سقایی حرم

تا چشمه‌های صحن عتیقت دویدنم

یادش بخیر «بر سر دوش پدر شدن»

از دست او به پنجره‌هایت پریدنم

یادش بخیر چاوشی پیرِمردها

یادش بخیر لذّت از تو شنیدنم

یادش بخیر اذن دخول سه‌سالگی

یادش بخیر گندم نذری خریدنم

گر نوکرم همیشه تو اعجاز کرده‌ای

تو لکنت زبان مرا باز کرده‌ای

فصل سرود عاطفه‌ی عندلیب شد

حجّست و فصل طوف حریم حبیب شد

شکر خدا که جلوه‌ی زهرای مهربان

ما را میان این همه قبله نصیب شد

ما حاجیان حجّ فقیران مشهدیم

کعبه برای ما حرم این غریب شد

حجّست و من دلم به هوای محرّم است

باید پرید و مست شمیمی ز سیب شد

چیزی نمانده تا شب «باز این چه شورش است»

باید گدای روضه‌ی یابن‌الشبیب شد

باید برای جدّ غریبش عزا گرفت

باید ز دست لطف رضا کربلا گرفت

یابن شبیب روضه‌ی ما روضه‌ی بلاست

یابن شبیب غصّه‌ی ما داغ کربلاست

یابن شبیب بر سر سینه نشسته شمر

خنجر به روی حنجره‌ی شاه سر جداست

یابن شبیب گر سر پاکش جدا نشد

ضربه زدن به گردنش از پشت نارواست

یابن شبیب عمّه‌ی ما پابرهنه بود

دنبال آن سری که بلندای نیزه‌هاست

در آسمان روضه پریدن عبادت است

داغ حسین فاطمه دیدن عبادت است

علی اشتری

 

*************************

 

امشب که خدا با تو نمایان شده آقا

انگار دلم تازه مسلمان شده آقا

از یاد برد نام بهشت ابدی را

هر کس که دلش اهل خراسان شده آقا

هرکس كه رسیده است به جایی و مقامی

از خاک در خانه سلطان شده آقا

باید بنویسند كه گنجینه ی عرشیم

درسینه ی ما عشق تو پنهان شده آقا

فهمیده ام از هيمنه ي نورحضورت

با دیدن تو فاطمه خندان شده آقا

من راببر از خانه به می خانه،ترم کن

دستی سرگیسو زده دیوانه ترم کن

لبخند بزن تا که ببینند رضا را

آیات جمالی و جلالی خدا را

لبخند بزن تا که ببینند حسینی

تا با تو حسن جلوه کند عرض و سما را

لبخند بزن تا همه در کیش تو آیند

تا شهر حسینیه کند صومعه ها را

باید كه شب آمدنت باز بگویند

تقوای تو را ،زُهد تو را ،شوق دعا را

بوی تو ز پیراهن یوسف گذري كرد

بخشيد به چشم تر يعقوب شفا را

ای آب و هوای دل من با حرمت گرم

ای ناز نفسهای خداوند دمت گرم

شیرین تر از اين شیوه ی غارتگری ات نیست

فریاد که دل خواه تر از دلبری ات نیست

یک عمر هلاک تو و اين جذبه ی عشقیم

خاک تو سرم باد که چون سروریت نیست

حتما به علي رفته ای اینقدر شگفتی

کس نیست،گرفتار دم حیدری ات نیست

ای معجزه ی دامن زهرا ز نگاهت

پیداست دلی همچو دل مادری ات نیست

هنگام حدیث است بخوان سلسلة العشق

تا خلق نويسند: تكي ديگري ات نيست

من آمده ام سجده کنم اوج بگیرم

گفتند که جانبخش تر از پادریت نیست

صد شکر خدا صحن گوهر شاد به ما داد

ما بی کس و او پنجره فولاد به ما داد

سوگند سر کعبه به دامان تو باشد

صد چله دل قبله چراغان تو باشد

من بچه ی آهویم و دنبال تو هستم

آقا به دلم حق بده حیران تو باشد

این خطه اگر سبز و بلند است و خدایی

اصلا نه عجیب است که ایران تو باشد

جبريل اگر بال و پرش سايه ی عرش است

بر روی سرش سایه ی ایوان تو باشد

بیچاره بهشت است که هر شام تولد

حیران چراغان خیابان تو باشد

امشب سر سال است بده خرجی ما را

ای شاه برات بقیع و کرببلا را

 ما درد نهاني و تو آن لطف عياني

ما کمتر از اینیم و تو بالاتر از آنی

بدجور گره خورده به گیسوی شماییم

ما را ز سرت وا نکنی زود نرانی

بر فرش حرم گرد و غباریم و نشستیم

ما را نتکانی ، نتکانی ، نتکانی

ما نیز سفارش شده ی فاطمه هستیم

خواهی بکش اما در دیگر نکشانی

ما را به نفسهای تو بخشیده خداوند

ما را به سر سفره ی غیري ننشانی

گيسوي من از غصه تان پيرشد آقا

كو كرببلا و نجفم ديرشد آقا

حسن لطفی

ارسال نظر


کد امنیتی
بارگزاری مجدد

1100385
امروز
دیروز
هفته جاری
ماه گذشته
بازدید کل
396
1281
1904
21485
1100385
امروز: دوشنبه، 04 تیر 1397

تماس با ما

آدرس: کاشان، خیابان غیاث الدین جمشید کاشانی، حرم الحسن (علیه السلام)

تلفن گویا : 55242321-31(98+)

صندوق پیامک : 20001018

پست الکترونیک: info@hasanjan.ir

چه کسی آنلاین است؟

ما 3 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم