Aparat-Icon-Gary   Instagram-Icon-Gary   Telegram-Icon-Gary

  •   این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
  • 031-55242321

این حرف ها حرف دل یک یا کریم است

غصه نخور ای دل خدای ما کریم است

 

از مشکلات اقتصادی بیم مان نیست

 

تا ذکر لب ها لا اله الّا کریم است

 

هرکس پی رزقش به هر در میزند لیک

 

روزی ما از روز اول با کریم است

 

آن که خدا ما را گدای او نوشته

 

یک چشمه یک دریا نه یک دنیا کریم است

 

امشب شب تغییر در ضرب المثل هاست

 

هر چه گدا کاهل بود آقا کریم است

 

آن کس که رزق عشق من را مینویسد

 

بر سینه ام نام حسن را مینویسد

 

چشم انتظار این سحر چشم سحر ها

 

در جستجوی این قمر چشم قمرها

 

کوه نمک آمد بگو هرجا که رفتی

 

شیرین تر از قند است اینگونه خبرها

 

مولا پدر شد مصطفی صاحب پسر شد

 

پس خوش به حال این پسر با این پدر ها

 

کوری چشم شور آن بیوه زنی که

 

میترسد از فردای سبز این پسرها

 

باید عقیقه کرد باید حرز انداخت

 

باید بپوشانی رخش را از نظرها

 

مولای ما اسپند میسوزاند امشب

 

زهرا برایش چار قل میخواند امشب

 

آن حضرتی که عالمی در محضرش بود

 

از کودکی عیسا مرید منبرش بود

 

زهرا از او نوبر نمود آیات حق را

 

پیغمبری کوچک برای مادرش بود

 

العزةُ لله این ذکر شریف

 

نقش نگین حلقه ی انگشترش بود

 

پیش جذامی ها به رحمت می نشست و

 

هم سفره با هر مستمند کشورش بود

 

هر روز میلرزید اگر بین وضویش

 

از ترس قبر و خوف روز محشرش بود

 

با اینکه رفته حج پیاده بیست باری

 

گوید چه گویم پیش حق از شرمساری

 

فرمایشاتت چون چراغ بین راه است

 

در پای درست هرکه ننشیند تباه است

 

فرموده ای که دستگیری ار فقیران

 

محبوب تر از اعتکاف چند ماه است

 

فرموده ای که غفلت از یاد خداوند

 

از ریشه های اصلی نخل گناه است

 

فرموده ای هرکس که حسن خلق دارد

 

چون روزه دار دائم الذکر و صلاح است

 

هرکس که با نامحرمی خلوت نماید

 

مثل کسی باشد که پیش پرتگاه است

 

امشب به نام یاکریم العفو گوئیم

 

با یاعلی و یاعظیم العفو گوئیم

 

محسن عرب خالقی

 

 

 

*********************

 

 

 

 

کریم های دو عالم به نام زاده شدند

 

زبانزد همه ی خاص و عام زاده شدند

 

اگر که ظرف نباشد توقع مِی نیست

 

شراب ها همه از فیض جام زاده شدند

 

چقدر خام شدم تا مرا کمی بپزند

 

پیاله ها همه از خشت خام زاده شدند

 

تو امر کردی و تکوینا استجابت شد

 

و عاشقان تو با یک کلام زاده شدند

 

جواب دادن تو اشتیاق می آرد

 

سلام ها ز علیک السلام زاده شدند

 

چه خوب شد که محبان حلال زاده ی عشق

 

و دشمنان حسن هم حرام زاده شدند

 

حسن حسین و یقینا حسین هم حسن است

 

نشسته ام که ببینم کدام زاده شدند

 

همین دو تا پسر فاطمه همان اول

 

 امامزاده شدند و امام زاده شدند

 

چقدر دور و بر تو فرشته ریخته است

 

بزرگ ها همه با احترام زاده شدند

 

بساط نوکری ما کنار تو پهن است

 

از اول ایل و تبارم غلام زاده شدند

 

عجیب نیست به دنبال گنبدت هستیم

 

کبوتران همه بالای بام زاده شدند

 

چه بهتر است که بشینی و سکوت کنی

 

که از قعود تو صدها قیام زاده شدند

 

 

علی اکبر لطیفیان

 

 

 *********************

 

 

 

با نیت نگاه تو آغاز می کنم

 

احساس خویش را به تو ابراز می کنم

 

شوقی درون سینه من جا گرفته است

 

حسی غریب در دل من پا گرفته است

 

حسی میان غربت و شادی و شوق و غم

 

حسی که گاه می چکد از چشم در حرم

 

ماه مبارک رمضان روی ماه توست

 

باید سرود شعر که مضمون نگاه توست

 

من زائر نگاه توام از دیار دور

 

آن ذره ام که آمده تا پیشگاه نور

 

در نام تو چه حس غریبی نهفته است

 

در نام تو چه خاطره ها می شود مرور

 

آقا غریب هستی و وقت سرودنت

 

حسی غریب در دل من می کند ظهور

 

من هم غریب مثل تو یا ایهالغریب

 

من کی صبور مثل تو یا ایهالصبور

 

با تو چقدر ماهیتم فرق می کند

 

مانند ایستادن شب در حضور نور

 

در پیشگاه آینه مرد مقربی

 

تو بضعة الرسولی و ریحانة النبی

 

ای نور روشنای دل و خانه نبی

 

ای جایگاه عرشی تو شانه نبی

 

روح تو آسمان نه که هفت آسمان کم است

 

نور تو ابتدای جهان روح عالم است

 

از قلب تو ندیده ام آقا رحیم تر

 

از بخشش و کرامت دستت کریم تر

 

حاتم به دست بخشش تو بوسه ها زده است

 

نزد فقیر بر لب تو نه نیامده است

 

مضمون بی بدیل غزل ها تبسمت

 

می آورد به وجد غزل را تبسمت

 

غمگین ترین روایت دنیاست اشک تو

 

شیرین ترین حکایت دنیا تبسمت

 

در هر نگاه تو چقدر غم نشسته است

 

غم می چکد ز چشم تو اما تبسمت...

 

یک شهر پیش روی تو دشنام هم دهد

 

پاسخ نمی دهی تو مگر با تبسمت

 

شیرین تر است نزد فقیران کدامیک

 

خرمای دست بخشش تو یا تبسمت؟

 

سنگ صبور مامن غم ها و درد ها

 

ای خانه ات پناه همه کوچه گرد ها

 

صلحت حماسه ای ست که با روضه توام است

 

صلحت چقدر آینه دار محرم است

 

باید شناخت صبر و شکیبایی تو را

 

باید گریست یک دهه تنهایی تو را

 

در لحظه لحظه زندگی تو غم است آه

 

غربت همیشه با دل تو توام است آه

 

هرلحظه ی تو بوده نشان از غریبیت

 

وای از غم دل تو امان از غریبیت

 

هر روز شهر بر غمت افزود وای من

 

دشنام بود و نام علی بود وای من

 

عمری غریب بوده ولی صبر کرده ای

 

مانند لحظه های علی صبر کرده ای

 

شیعه همیشه داشته داغی وسیع را

 

داغ وسیع غربت تلخ بقیع را

 

یک قطعه خاک وسعت یک غربت مدام

 

یک قطعه خاک مدفن چار آسمان امام

 

یک قطعه که شنیدن آن گریه آور است

 

آن قطعه ای که مدفن مخفی مادر است

 

شیعه همیشه داشته داغی وسیع را

 

داغ وسیع غربت تلخ بقیع را

 

در این هجوم درد و غم و داغ بی امان

 

صبری دهد خدا به دل صاحب الزمان

سید محمد رضا شرافت

 

*********************

 

ای عشق ببین حال پریشانی ما را

ای شوق نشان آتش حیرانی ما را

ای شور بیاور میِ توفانی ما را

تا صبح ببین ناد علی خوانی ما را

ما مرد شرابیم اگر هست بیارید

ما را به در بیت علی مست بیارید

دیدند همه قبله ی دنیا شدنش را

ذوق علی و گرم تماشا شدنش را

دیدند و ببینید مهیا شدنش را

لبخند علی و شب بابا شدنش را

تنها نه پدر عاشق خندیدن او بود

تا صبح نبی منتظر دیدن او بود

انگار شب قدر مقدر شده امشب

انگار نبی باز پیمبر شده امشب

برخیز زمین گوش زمان کر شده امشب

برخیز و ببین فاطمه مادر شده امشب

یک جلوه ز تصویر خداوند رسیده

امشب پسر شیر خداوند رسیده

بگذار که یعقوب گشاید نظرش را

تا با تو فراموش نماید پسرش را

هیچ است اگر عشق بریده است سرش را

رو کرده خدا با تو تمام هنرش را

لبخند بزن گردش این روز و شب از توست

شیرینی افطار پیمبر رطب از توست

یک چشم بگردان و زمین زیر و زبر کن

یک ناز بفرما همه را خون به جگر کن

بند آمده این راه از آن کوچه گذر کن

ما خاک قدمهات به ما نیز نظر کن

چشمان تو محراب سحرهای حسین اند

پسران تو پسرهای حسین اند

وای از جلوات جبروتی که تو داری

از شدت نور ملکوتی که تو داری

فریاد از آن اوج سکوتی که تو داری

حق گرم تماشای قنوتی که تو داری

پیش تو ذلیلم به ضریحی که نداری

یک عمر دخیلم به ضریحی که نداری

دور و برتان این همه بیمار اگر هست

یا این همه در شهر بده کار اگر هست

این قدر گدا بر در و دیوار اگر هست

تقصیر که شد این همه سر بار اگر هست

دیدند کرم روی کرم می دهی آقا

ماندیم عجب بوی کرم می دهی آقا

چشم تو سخن از غم و از سر به من گفت

از شمع شدن شعله شدن آب شدن گفت

با لطف تو چشمان من اینگونه سخن گفت

یک چشم حسینی شد و یک چشم حسن گفت

هرچند خدا خواست کرم داشته باشی

انگار بنا نیست حرم داشته باشی

سوزاند اگر غصه ی تو بال و پرم را

سوزاند غم زینبیه هم جگرم را

من نذر نمودم که کنم هدیه سرم را

ای کاش بیارند از آنجا خبرم را

سوگند در سینه غم خواهر تو هست

هستیم سپر تا حرم خواهر تو هست

حسن لطفی

 

 

ارسال نظر


کد امنیتی
بارگزاری مجدد

1100386
امروز
دیروز
هفته جاری
ماه گذشته
بازدید کل
397
1281
1905
21485
1100386
امروز: دوشنبه، 04 تیر 1397

تماس با ما

آدرس: کاشان، خیابان غیاث الدین جمشید کاشانی، حرم الحسن (علیه السلام)

تلفن گویا : 55242321-31(98+)

صندوق پیامک : 20001018

پست الکترونیک: info@hasanjan.ir

چه کسی آنلاین است؟

ما 4 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم