Aparat-Icon-Gary   Instagram-Icon-Gary   Telegram-Icon-Gary

  •   این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
  • 031-55242321

 

گفتم حسين و ميل پريدن شروع شد

در سينه ام،دوباره، تپيدن شروع شد

واژه به حد وصف تو شرمنده ام كه نيست

اما تو خواستي و دميدن شروع شد

از التقاط موج دو دريا كنار هم

مرجان ظهور كرد و رسيدن شروع شد

پاداش آفريدنتان را خدا گرفت

خنديد فاطمه و خريدن شروع شد

حالا علي كنار تو احساس مي كند

زيبا ترين بهانه ديدن شروع شد

اي دلنواز، عشق من اي دلرباترين

تا آمدي تو ناز كشيدن شروع شد

تا بال هاي زخمي فطرس به پات خورد

بعد از هزار سال پريدن شروع شد

با تو خدا براي من از نو نوشته شد

خاك من از اضافه خاكت سرشته شد

هستي مشابهت كسِ ديگر نداشته است

مانند چشم هاي تو دلبر نداشته است

انگشت در دهان تو دارد نبي چرا

يعني خدا كه دايه بهتر نداشته است

وقتِ حسينُ منيِ پيغمبر است تا

باور شود حسين برابر نداشته است

جبريل معتكف شده بر گاهواره ات

تا خنده ات نديده سرش بر نداشته است

از يك كلام ختم به صد ها كلام كه...

اقا، كسي شبيه تو مادر نداشته است

هر روز آبِ خوردني ات سلسبيل بود

در خانه فاطمه غمِ كوثر نداشته است

تا تربت تو هست طبيب و دوا چرا

تا كربلاست حاجت قبله نما چرا

عاشق كه ميشوم به خدا از شما شوم

زير سر شماست اگر مبتلا شوم

هر روز در هواي شما بال ميزنم

پايين پاي روضه تان تا رها شوم

حتمآ اسير در چه كنم ميشوم حسين

وقتي به قدر يك نفس از تو جدا شوم

من بي نگات، لحظه به لحظه جهنمم

يك ثانيه بدون تو بايد قضا شوم

كم كم صدام در نفست پير ميشود

شايد كه مستجاب به ياليتنا شوم

بي تو بهشت جاذبه كوچكي نداشت

اصلا خدا نخواسته بي كربلا شوم

حالا كه شعر مي كشدت سمت كربلا

دنبال ضجه هاي حروف دلم بيا

اي بوي سيب شهر سحر هاي فاطمه

سجاده بهشتيِ دنياي فاطمه

اي بالش سرت شده بال فرشته ها

ارام ميشوي تو به لالاي فاطمه

وقتي شما نيامده گفتي انالغريب

ديگر چه آمده سر رؤياي فاطمه

روزي كه رنگ سرخي پيراهنت نشست

يك گوشه زير گردنتان جاي فاطمه

تا ديد رنگ چهره مادر غروب كرد

حتي گرفت گريه باباي فاطمه

تا سوره مقطعه تفسير مي شوي

يك نينوا شود همه ناي فاطمه

عيد و عزا به شعر من اصلآ نيامده

تا روضه هست جشن گرفتن نيامده

شاعر كه شعر را به جلوتر كشيد و بعد...

پنجاه و چند سال گذشت و رسيد و بعد...

از محتشم به منبر سبز رسول تا

:اين كشته فتاده به هامون:شنيد و بعد...

حالا غروب زخمي روز دهم شد و

دامن كشان كه خواهرتان مي دويد و بعد...

مي ديد هر چه نيزه و شمشير و سنگ بود

گويا به سمت چشم شما مي پريد و بعد...

او مي دويد و كاش نمي ديد صحنه را

:الشمر جالسَُ:به روي سينه ديد و بعد...

با ضربه هاي پشت سر هم ز پشت سر

پيش نگاه فاطمه سر را بريد و بعد...

پيش نگاه حيرت زينب مقابلش

خون گلوت را سرِ نيزه چشيد و بعد...

بس كن كه سنگ آب شد از روضه هاي تو

دارد چكيده مي شود اشك خداي تو

 

حسن کردی

 

********************

 

گله و گریه ام از مصرع آهی طی شد

شب باران زده با نور نگاهی طی شد

بین موی تو گرفتار شده دست و دلم

روز من در گذر از راه سیاهی طی شد

دائم الخمر شراب لب تو بودم کاش

عمر ، در حسرت انجام گناهی طی شد

نمک چشم مرا زخم زبان میفهمد

طول درمان دلم با دو سه ماهی طی شد

کاش در شیشه ی ما گرمی آتش باشد

"عاشقی شیوه ی رندان بلا کش باشد"

عاشقی جز گذر از عقل ندارد راهی

عقل در مذهب من نیست بجز گمراهی

رود اشکم همه ی دار و ندارم را شست

نیست در سینه ی من بار بقدر آهی

یاد تو دست گرفت از نفس افتاده

نیست در راه جنون بهتر از این همراهی

دست این نامه اگر بر پر فطرس نرسید

مطمئنم که تو از حال دلم آگاهی

منتت بود از آغاز تولد به سرم

"من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم"

نفست داد به این آینه حیرانی را

غمت آورد به این بادیه ویرانی را

بست پشت در فردوس الهی آدم

به ضریح کرمت توبه ی بارانی را

حاتم آن وقت که در روضه ات آمد فهمید

بر سر سفره ی تو معنی مهمانی را

ما که از قافله مست ترین ها هستیم

از تو داریم همه مهر مسلمانی را

خاک تو مهر مسلمانی ما شد آقا

سفره درد دلم پیش تو وا شد آقا

پنجمین راه رسیدن به خدا یعنی تو

پنجمین کشتی دریای بلا یعنی تو

عابر کوچه حیرانی تو یعنی ما

نور شبهای پریشانی ما یعنی تو

با تو زنجیر توسل به خدا کامل شد

آخرین حلقه اصحاب کسا یعنی تو

همه در آینه ها روی تو را می بینند

کاظمین و نجف و کرب و بلا یعنی تو

من به مستی می علقمه کردم عادت

"ساقیا آمدن عید مبارک بادت"

 

محمد بختیاری

 

********************

 

نوری به نسل ساقی کوثر اضافه شد

ماهی به روی دامن مادر اضافه شد

مولودی آمد و نمک نان خلق شد

بر رزق سفره ها دو برابر اضافه شد

وقتی که پا به روی زمین زد خدای عشق

از این به بعد واژۀ نوکر اضافه شد

امروز با ولادت ارباب یک نفر

بر شافعان عرصۀ محشر اضافه شد

از معجزات نور وجود حسین بود

بر بال های فطرس اگر پر اضافه شد

با دیدن حسین، حسن افتخار کرد

بر میوه های قلب پیمبر اضافه شد

این شد که ما به نان و نوایی رسیده ایم

از برکت حسین به جایی رسیده ایم

آدم ز گریه بر غم او آبرو گرفت

امشب مسیح از دم او آبرو گرفت

هر کس که گریه کرد برایش عزیز شد

از روضه ها و ماتم او آبرو گرفت

موسی عصا به دست رها کرد طور را

آمد و از محرم او آبرو گرفت

خضر نبی که زندگیش جاودانه شد

از قطره های زمزم او آبرو گرفت

دنیا ز اعتبار مسیح و کلیم و نوح

یا از نگین خاتم او آبرو گرفت؟

من مطمئنم هر که به بالا رسیده است

از ریشه های پرچم او آبرو گرفت

این واژه در تمام جهان نقش پرچم است

ارباب ما معلم عیسی بن مریم است  

از آسمان به سوی زمین این ندا رسید

مژده به هم دهید که خون خدا رسید

تکمیل شد حدیث بلند رسول عشق

یعنی که تک ستارۀ اهل کسا رسید

در ازدحام خیل گدا می شود شنید

سلطان عشق، پادشه کربلا رسید

حال و هوای مستی ما بی دلیل نیست

امشب حسین فاطمه ارباب ما رسید

جذب خودش نموده تمامی خلق را

مثل پیمبری که ز غار حرا رسید

امشب تبرکی ز درش خاک می برند

آنان که هر کدام به قومی پیمبرند

حساس بود فاطمه بر گریه های او

بر بوسۀ نبی به تن و دست و پای او

پروانه های سوختۀ دور شمع او

جبریل می شوند همه از دعای او

صدها مسیح دم همه بیمار او شدند

حلقه زدند بر در دار الشفای او

ثابت شود به خلق ازل تا ابد که نیست

خاکی شبیه تربت کرببلای او

ما که بهشت را همگی لمس کرده ایم

هر شب میان گریه و در روضه های او

وقتی که ذره پروری اصل صفات اوست

پس سینه زن شدن یکی از معجزات اوست

بر سینه غیر نام تو را حک نمی کنیم

از بین سینه عشق تو را دک نمی کنیم

هر کس که در مقابل تو صف کشیده است

ما به حرامزادگی اش شک نمی کنیم

خود را به پیش هیچ کسی جز خود شما

آقا به جان فاطمه کوچک نمی کنیم

ما سیب سرخ سینه خود را حسین جان

با معصیت به عشق شما لک نمی کنیم

لطف تو بود بر دل مسکین پناه داد

ما را رقیه ات سر این سفره راه داد

آن دختری که فاطمۀ کاروان شده

آن که سه سال داشت ولی قد کمان شده

از آن زمان که رأس تو را روی نیزه دید

مانند عمه جان خودش روضه خوان شده

جان داد و در عوض ز لبت بوسه ای گرفت

از آن لبی که بوسه گه خیزران شده

طفل سه ساله ای که پر از خار شد تنش

از بس دویده اند پی اش نیمه جان شده

در مجلس یزید که حرف از کنیز شد

زهرای کاروان تو سخت امتحان شده

امشب تو آمدی و به ما اشک می دهند

ما تشنه ایم و باده از آن مشک می دهند

 

مهدی نظری

 

********************

 

 

 

اگر چه بال و پر ناتوانمان دادند

ولی برای پریدن زمانمان دادند

خبر دهید دوباره به بال فطرس ها

مجال پر زدن آسمانمان دادند

به احترام ملائک امانت حق را

به دست فاطمه ی مهربانمان دادند

بدون واسطه امشب کنار سجاده

تمام حسن خدا را نشانمان دادند

قسم به بوسه ی لب های سبز پیغمبر

برای بردن نامت زبانمان دادند

امام سوم دنیا، امام عاشورا

اگر تویی هدف عشق، خوش به حال خدا

برای آن که بیابیم ما خدایت را

گرفته‌ایم نشانی ردَپایت را

برای آن که به سمت خدایشان ببری

گرفته اند ملائک نخ عبایت را

دل خدای تو هم تنگ می شود ای آقا

نمی شنید اگر یک شبی صدایت را

فرشتگان مقرب هنوز حیرانند

تو را به سجده درآیند یا خدایت را

زمین به دور خودش چرخ می زند تا که

نشان دهد به سماوات کربلایت را

امام سوم دنیا، امام عاشورا

اگر تویی هدف عشق، خوش به حال خدا

خدای عشق به مژگان تر کشید تو را

به وقت نافله های سحر کشید تو را

نه از برای زمین ها و آسمان ها بود

فقط برای خودش بود اگر کشید تو را

تو را مشاهده کرد و اسیر رویت شد

که از جمال خودش خوب تر کشید تو را

تو مثل جام پر از عشق و عاشقی بودی

که زینب آمد و یکباره سر کشید تو را

برای آنکه نشان زمینیان بدهد

سوار نی شدی و در سفر کشید تو را

امام سوم دنیا، امام عاشورا

اگر تویی هدف عشق، خوش به حال خدا

تو آسمان بلندی و ما کبوتر ها

نمی رسند به بالای بامتان پرها

بدون بردن نام تو بی نتیجه بود

توسَل سر سجاده ی پیمبرها

شریعت از سخن تو حیات می گیرد

تویی که جاذبه بخشیده ای به منبرها

تو جای خود که قیامت کسی نمی داند

کجاست حدَ نصاب مقام نوکرها

تو مثل کعبه‌ی سیار آسمان بودی

که در طواف تو بودند جمله ی سرها

امام سوم دنیا، امام عاشورا

اگر تویی هدف عشق، خوش به حال خدا

تو بی کران، تو بلندی، تو آسمان، تو صعود

تو آفتاب، تو دریا، تو آب هستی و رود

حکایت من و چشمم حکایت عبد است

حکایت تو و چشمت حکایت معبود

و قبل از آنکه شود جبرئیل حاجی عشق

کبوتر حرمت بود و کربلایی بود

یکی ز گریه کنان مُحرمت موسی

یکی ز مرثیه خوانان ماتمت داود

به نیت همه‌ی خانواده ی پیغمبر

"حسین منی انا من حسین" می‌فرمود

امام سوم دنیا، امام عاشورا

اگر تویی هدف عشق، خوش به حال خدا

رسیده است  زمان غروب عاشورا

چه می کشد ز وداع تو زینب کبری

تو روی شانه‌ی جبرئیل منزلت داری

به زیر این همه نیزه چه می کنی آقا ؟

میان این همه نیزه که رو به پایین اند

صدای زینب کبراست می رود بالا

حسین توست جدَا ولی بدون سر است

مُرمّل بدماء و مُقطّعُ الأعضا

کنار چشم ملائک به سمت تو خم شد

گذاشت روی گلوی بریده لب ها را

امام سوم دنیا، امام عاشورا

اگر تویی هدف عشق خوش به حال خدا

 

علی اکبر لطیفیان

 

*******************

 

چه خوب است آب و هوایی که دارید

همیشه بهشت است جایی که دارید

الهی روی خلوتی هم نبیند

شلوغی این کوچه هایی که دارید

مجال عرق ریختن هم ندادید

به پیشانی این گدایی که دارید

نمی خواهم اصلا بفهمم که ما را

کجا می برد رد پایی که دارید

همین که شما می بریدم، یقینا

شبی می رسم تا خدایی که دارید

از امروز ناله رسان حسین است

پر فطرس بینوایی که دارید

برایم هوای بهشتی بالا

حرام است با کربلایی که دارید

شما با خدا با خدا با خدایید

ومن با شمایم شمایی که دارید...

...مرا خیمه کربلا می نویسید

دخیل حسینیه ها می نویسید

دل بیقرار اختیاری ندارد

اسیر است و راه فراری ندارد

مقامات عاشق فنا می پذیرد

اگر هم بمیرد مزاری ندارد

کسی که بنا نیست بی سر بمیرد

چه بهتر دل بیقراری ندارد

دل بی حسین اصل و فرعش زیادی است

شبیه درختی که باری ندارد

دل بی حسین از گل بدترین هاست

دل بی حسین اعتباری ندارد

بود ذکر سجاده هر فقیری

امیری حسین فنعم الامیری

همه زیر پایند و بالا حسین است

همه قطره اند و دریا حسین است

چه رسم خوشی که زمان تولد

کلام نخستین ما یا حسین است

حسن هم حسین است ، علی هم حسین است

محمد حسین است و زهرا حسین است

حسن یا علی فاطمه یا محمد

تجلی این چهارتن با حسین است

همین که به جز عشق چیزی نگفتیم

تجلی " لا ذکر الا حسین " است

گنهکارها نیز ترسی ندارند

قیامت اگر دست آقا حسین است

شه عالمینیم ، الحمدلله

غلام حسینیم ، الحمدلله

ندیدم کسی را گدایش نباشد

مسلمان یا ربنایش نباشد

مسیر تکامل یقینا محال است

اگر کربلا انتهایش نباشد

برای جهنم چه خوب است، هر که

حسین بن زهرا برایش نباشد

مگر می شود؟نه...نه... امکان ندارد

خدا باشد و کربلایش نباشد

خدایی که دار و ندارش حسین است

مگر می شود خون بهایش نباشد؟

یقین کشتی او نجاتی ندارد

اگر خواهرش ناخدایش نباشد

حسین آمد و بال ها گریه کردند

تمامی گودال ها گریه کردند

پر ما کجا؟وسعت آسمانت

پریدن کجا؟قبه ی لا مکانت

حسن هم به پای تو قد راست می کرد

ادب داشت ، پیشت امام زمانت

تو بالا نشینی ، چگونه نباشد

سر شانه های پیمبر مکانت

تویی سنت هفت تکبیر احرام

نبی منتظر شد بچرخد زبانت

شما هر دو در حال ارتزاقید

اگر می گذارد دهان بر دهانت

خدا بهتر از تو ندارد اگر داشت

یقین کن که می داد روزی نشانت

خداوند مثل تو دیگر ندارد

شبیه تو دارد اگر ،خب بیارد

من و سالها جستجویت حسین جان

من و منت گفتگویت حسین جان

مگر می شود من به پایت نیفتم

من و سجده بر خاک کویت حسین جان

من عادت ندارم شبی بی تو باشم

من و هیئت کو به کویت حسین جان

به والله خوابش نمی برد زهرا

نمیشد اگر شانه مویت حسین جان

گلوی تو عادت به نیزه ندارد

به قربان زیر گلویت حسین جان

چقدر آه گفتی جوابت ندادند

چقدر آب گفتی و آبت ندادند...

 

علی اکبر لطیفیان

 

 

ارسال نظر


کد امنیتی
بارگزاری مجدد

1100305
امروز
دیروز
هفته جاری
ماه گذشته
بازدید کل
316
1281
1824
21485
1100305
امروز: دوشنبه، 04 تیر 1397

تماس با ما

آدرس: کاشان، خیابان غیاث الدین جمشید کاشانی، حرم الحسن (علیه السلام)

تلفن گویا : 55242321-31(98+)

صندوق پیامک : 20001018

پست الکترونیک: info@hasanjan.ir

چه کسی آنلاین است؟

ما 10 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم