هیئت فرهنگی عشاق الحسن علیه السلام کاشان - اشعار میلاد حضرت ابالفضل العباس(سلام الله علیه)

 

  Aparat-Icon-Gary   Instagram-Icon-Gary   Telegram-Icon-Gary

  •   این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
  • 031-55242321

بايد حسين دم بزند از فضائلت

وقتي حسيني است تمام خصائلت

تعبيرهاي ما همه محدود و نارساست

در شرح بيکراني اوصاف کاملت

بي شک در آن به غير جمال حسين نيست

آئينه اي اگر بگذاري مقابلت

اي کاشف الکروب عزيزان فاطمه

غم مي بري ز قلب همه با شمائلت

در آستانة تو گدايي بهانه است

دلتنگ ديدن تو شده باز سائلت

با زورق شکستة دل سال هاي سال

پهلو گرفته ايم حوالي ساحلت

بي شک خدا سرشته تو را از گل حسين

سقاي با فضيلت و دريا دل حسين

تو آمدي و روشني روز و شب شدي

از جنس نور بودي و زهرا نسب شدي

در قامتت اگرچه قيامت ظهور داشت

الگوي بندگي و وقار و ادب شدي

هم چشمهاي روشنت آئينة رجاست

هم صاحب جلال و شکوه و غضب شدي

بايد که ذوالفقار حمايل کني فقط

وقتي که تو به شير خدا منتسب شدي

 در هيبت و رشادت و جنگاوري و رزم

تو اسوة زهير و حبيب و وَهب شدي

در دست تو تلاطم شمشير ديدني ست

فرزند لافتايي و شير عرب شدي

فرماندة سپاهي و آب آور حسين

اي نافذ البصيره ترين ياور حسين

بي شک تو صبح روشن شبهاي تيره اي

خورشيدي و به ظلمت اين شام چيره اي

تسخير کرده جذبة چشم تو ماه را

بي‌خود که نيست تو قمر اين عشيره اي

عصمت دخيل تار عباي تو از ازل

جز بندگي نديده کسي از تو سيره اي

قدر تو را کسي نشناسد در اين مقام

وقتي براي امر شفاعت ذخيره اي

ما را بس است وقت عبور از پل صراط

از تار و پود بيرق تو دستگيره اي

چشم اميد عالم و آدم به دست توست

باب الحسين هستي و پرچم به دست توست

فردوس دل هميشه اسير خيال توست

حتي نگاه آينه محو جمال توست

تو ساقي کرامت و لطف و اجابتي

اين آب نيست زمزمه هاي زلال توست

ايثار و پايمردي و اوج وفا و صبر

تنها بيان مختصري از کمال توست

در محضر امام تو تسليم محضي و

والاترين خصائل تو امتثال توست

فردا همه به منزلتت غبطه مي خورند

فردا تمام عرش خدا زير بال توست

باب الحوائجي و اجابت به دست تو

تنها بخواه، عالم هستي مجال توست

اي آفتاب علقمه: روحي لک الفدا

اي آرزوي فاطمه: روحي لک الفدا

اي آفتاب روشن شبهاي علقمه

سرو رشيد خوش قد و بالاي علقمه

داده ست مشک تشنة تو آب را بها

اي آبروي آب، مسيحاي عقلمه

وقتي که چند موج عليل شريعه را

کرده ست خاک پاي تو درياي علقمه

لب تشنة زيارت لبهات مانده است

آري نگفته اي به تمناي علقمه

امروز دستهاي تو افتاد روي خاک

تا پا بگيرد از دل صحراي علقمه

با وعده هاي مادرت آسوده خاطريم

چشم اميد ماست به فرداي علقمه

اين عطر ياس حضرت زهراست مي وزد

از سمت کربلاي تو ، سقاي علقمه

شبهاي جمعه نالة محزون مادري

مي آيد از حوالي درياي علقمه

 ام البنين و فاطمه با قامتي کمان

اينجا نشسته اند و شده آب روضه خوان

فرصت نداد تا که لبي تر کند گلو

دارد به دست، ماه حرم، مشک آرزو

مي آيد از کنار شريعه شهاب وار

بسته ست راه را به حرم لشکر عدو

طوفان تير مي وزد از بين نخلها

حالا شنيدني شده با مشک گفتگو:

« بسته ست جان طفل صغيري به جان تو

تو مشک آب نه که تويي جام آبرو

اي مشک جان من به فداي سر حسين

اما تو آب را برسان تا خيام او »

اما شکست ساغر و ساقي ز دست رفت

جاري ست خون ز بادة چشمش سبو سبو

با مشک پاره پاره به سوي حرم نرفت

تا با امام خود نشود باز رو برو

تنها پناه اهل حرم بر نگشته است

مي بارد از نگاه سکينه : عمو عمو

در خيمه اوج بي کسي احساس مي شود

خورشيد نيزه ها سر عباس مي شود

 

یوسف رحیمی

 

********************

 

تا نفس هست تا سلامي هست

بالِ پرواز هست بامي هست

مَحرم است آن كسي كه عاشق شد

تا كه ليلا بُود پيامي هست

همه جا گشته ايم و فهميديم

فقط اين گوشه احترامي هست

ما اويسيم و از قَرَن با ما

تا ابد گِرد تو غلامي هست

جبرئيلانِ بامِ عباسيم

تا ابد ما غلامِ عباسيم

روي شانه بريز گيسو را

در به در كن هزار آهو را

چه كماني درست كرده خدا

تا گره زد به هم دو ابرو را

حق بده، دود مي كنند اسپند

خيره شد هر كه ديد بازو را

سوي محمل نمي رود زينب

تا نسازي ركاب زانو را

قمر خانواده­ي زهرا

سومين شيرزاده زهرا

با تو ديديم صد تَهَمتن را

مردِ مرادنِ مرد افكن را

يال و كوپالِ شير مي ريزد

مي كشي تا به شانه جوشن را

رجزي خوان همه بياموزند

شور شور آور مطنطن را

با زره خود و بيرقت ديديم

روي اين اسب كوهِ آهن را

نه كه بر خاكها عَلم بزني

واي اگر يك نفس قدم بزني

شير در بيشه ها نمي ماند

صاعقه در سما نمي ماند

لشكر آنگونه هست گرمِ فرار

كه به جز ردِّ پا نمي ماند

تا قدم مي زني به ميدان ها

در گلوئي صدا نمي ماند

آنچنان با شتاب مي تازي

ردّي از تو به جا نمي ماند

جگرِ سالمي نمي بيني

جز سر و دست و پا نمي ماند

لشكري بود و نيست با عباس

و خدا مست كيست يا عباس

سر فراز از تمامي سرها

سروري كن اميرِ سرورها

حضرت نافذ البصيره ما

با تو يك شاخص اند باورها

چقدر خورده اي در روضه

نان و سبزي نذرِ مادرها

چقدر گفت پيشِ تو زينب

خوش به حالِ تمامِ خواهرها

همه در سايه­ي تو خوابيدند

روي گلها گرفته اي پرها

اي تماميِ غيرت حيدر

شرف الشمسِ حضرت حيدر

با تو اي ماه روشني داريم

 حرف هاي نگفتني داريم

چه خيالي است از گِره هامان

دست وقتي به دامني داريم

شبِ ميلادِ تو سرِ سال است

بينِ خود چند اَرمني داريم

سينه­ي ماست جاي غمهايت

آه قلبي شكستني داريم

جانِ ام البنين مرا درياب

پشت ما، سرزمينِ ما درياب

 

حسن لطفي

 

********************

 

جمعمان جمع كه تا نقش خيالي بزنيم

كوچه باغي برويم و پر و بالي بزنيم

پاي حافظ مِي اي از شعر زلالي بزنيم

جمعمان جمع بياييد كه فالي بزنيم

شاهِ شمشاد قدان خسرو شيرين دهنان

كه به مژگان شكند قلب همه صف شكنان

بگذاريد از اين فاصله بويي بكشيم

در خُم را بگشاييم و سبويي بكشيم

تيغ ابروي كجش را به گلويي بكشيم

صد و سي و سه نفس نعره ي هويي بكشيم

از دلِ ما چه به جا مانده؟ كه غارت كرده

پسر سوم زهراست قيامت كرده

ماه و خورشيد دو حيران و دو سرگردانند

سالها دل سر اين طايفه ميگردانند

بال در بال فرشته غزلي ميخوانند

ما همه بنده و اين قوم خداوندانند

آمده تا ز علي تيغ دو دَم را گيرد

قد برافرازد و بر دوش علم را گيرد

جمع مِهر و غضب و جذبه و زيبايي را

در تو ديديم مسيحايي و موسايي را

محشري كن كه ببينند دل آرايي را

برده اي ارث از اين سلسله آقايي را

حق بده مات شود چشم ، تماشا داري

هرچه خوبان همه دارند تو يكجا داري

آسمان پيش قدمهات به حيرت افتاد

كهكشان وقت تماشات به زحمت افتاد

موج برخاست و از آنهمه هيبت افتاد

كوه تا نام تو را بُرد به لكنت افتاد

اين علي هست خودش هست جنابش آمد

خوش به حال دلِ زينب كه ركابش آمد

تشنه خاكيم و ترك خورده ولي دريا تو

شوره زاري همه با ماست وَ باران با تو

و نوشتيم كه يا هيچ پناهي يا تو

دلمان قُرص بُوَد ، قُرص چرا؟ زيرا تو

بعد مرگم به هواي حرمت پر گيرم

من كفن پاره كفن زندگي از سر گيرم

رگِ پيشاني تو تا كه تَوَرم ميكرد

لشگر انگار كه با مرگ تكلم ميكرد

دست و پا را نه فقط راهِ نفس گم ميكرد

بيرقت در وسط دشت تلاطم ميكرد

تو سليماني و تختت وسط ميدان است

چقدر سر ز سر تيغ تو سرگردان است

ميكشي تا وسط معركه ها طوفان را

بند آورده نگاهت نفس ميدان را

 تا كه ارباب بگيرد به سرت قرآن را

ميدرد نعره ي تو زَهره ي سرداران را

شور آن قله كه آتش فوران كرد تويي

آن كماندار كه ابروش كمان كرد تويي

سايه بان دلِ زينب دلِ ما هم با توست

حاجتي گرچه نگفتيم فراهم با توست

ماهِ شب هاي محرم تويي و دم با توست

اي علمدار  ادب شور محرم با توست

دستِ ما نيست كه در پاي غمت ميگرييم

لطف زهراست كه زير علمت ميگرييم

بي تو از چشم حرم خونِ جگر ميريزد

خون از ساقه ي صد تير و تبر ميريزد

و رباب اشك به لبهاي پسر ميريزد

خيز از خاك و ببين خاك به سر ميريزد

ابرويت بند دلش بود كه از هم وا شد

واي بر حال سكينه كه سرت دعوا شد

 

حسن لطفي

 

********************

 

چه خوب شد الطاف بالا بیشتر شد

باران گرفت و خشکی لبها تر شد

چه خوب شد این روزهای آفتابی

ذکر لب نیمه شب ما یا قمر شد

دیشب حسین، امشب ابوفاضل و فردا

چه خوب این شبها دل ما در به در شد

امروز اگر با آبرویم دست من نیست

با معجزات عشق شد کاری اگر شد

بعد از نماز مغرب خورشید وقتی

شب رفت و رفت و رفت نزدیک سحر شد

آمد صدای جبرئیل از عرش بالا

ام البنین مژده که فرزندت پسر شد

از این به بعد این مزرعه ها یاس دارد

از این به بعد این روزگار عباس دارد

دیشب نشستم چشمهایت را کشیدم

پائین پایت چند تا دریا کشیدم

روح القدس، ارواح ذهنم را مدد کرد

تا عاقبت تصویری از عیسی کشیدم

پای ضریح دستهایت گریه کردم

روح خودم را تا خدا بالا کشیدم

جمعیت روی زمین را تشنه ی آب

تنها تو را در این میان سقا کشیدم

آقا اگر چه مشک تو آبی ندارد

من بین مشکت چند تا دریا کشیدم

تو از تمام آبها آبی ترینی

ماهی ولی از ماه، مهتابی ترینی

معنا ندارد ماه من بالا نباشی

بالاتر از اندازه های ما نباشی

معنا ندارد ما همه لب تشنه باشیم

عباس ما باشی ولی دریا نباشی

با اینکه نبض نیل در دست تو باشد

اما تو ای مرد خدا موسی نباشی

تو ماهی و فرمانروای آسمانی

فرقی ندارد اینکه باشی یا نباشی

حالا که با زینب برادر می شوی تو

معنا ندارد بچه ی زهرا نباشی

تو ماهی اما مثل خورشید شبی تو

این افتخارت بس غلام زینبی تو

گفتند دریائی ولی دریا نبودی

گفتند طوبائی ولی طوبا نبودی

تنها نسیمی از نفسهایت مسیح است

گفتند عیسایی ولی عیسی نبودی

تو دستگیر عالمی و ارمنی ها

گفتند موسایی ولی موسی نبودی

دریایی و موسایی و عیسی مسیحی

تو کل اینهائی ولی اینها نبودی

سقاترین بودی و سقایی نکردی

گفتند سقایی ولی سقا نبودی

باب النّجات عالمی مولا اباالفضل 

یا کاشف الکرب الحسین مولا اباالفضل

آن روز رفتی و همه ماتم گرفتند

در ماتم تو آسمانها غم گرفتند

آن دستهای سبز نخلستان نشینت

از چشمهای خشک ما شبنم گرفتند

آرامش دنیا نه تنها از رقیه

بعد از عروجت خواب ما را هم گرفتند

شرمندگی از کودکانت بیشتر شد

وقتی دم آب آب عمو مُردم گرفتند

از علقمه تا خیمه گاه شیرخواره

خیل ملائک دسته دسته دم گرفتند

سقای دشت کربلا آقام ابالفضل

دستش شده از تن جدا آقام ابالفضل

 

علی اشتری

 

********************

 

 

 

روزی شعر من امشب دو برابر شده است

چون که سرگرم نگاه دو برادر شده است

چون که بانوی کلابیه پسر آورده

چشم وا کن، پدر خاک قمر آورده

هر که از قافله فطرسیان جا مانده

نظرش خیره به گهواره سقا مانده

زور بازوی تو بی حد و عدد خواهد شد

بعد از این ام بنین، ام اسد خواهد شد

با وجود تو زمین حیدر دیگر دارد

کعبه جا دارد اگر باز ترک بردارد

از در خانه او پا نکشیدم هرگز

چون حسینی تر از عباس ندیدم هرگز

ماه ذی‌الحجه که عباس به حج عازم شد

همه بر کعبه ولی کعبه بر او محرم شد

در طوافش سخن از عقل فراتر می گفت

در حقیقت «لک لبیک برادر» می گفت!

این اباالفضل که از قبله فراتر می رفت

مرتضی بود که بر دوش پیمبر می رفت

علی اکبر به ثنا گویی او می آید:

چقدر منبر کعبه به عمو می آید

خطبه خواند و همه را محو صدای خود کرد

در حقیقت همه را قبله نمای خود کرد

گفت این خانه که حق آمد و ایجادش کرد

مسجدی بود که بابای من آبادش کرد

از در خانه او پای نکشیدم هرگز

چون حسینی تر از عباس ندیدم هرگز

«کاشف الکرب» تویی؛ خنده ارباب تویی

«پدر خاک» علی و «پدر آب» تویی!

روی چشم تو بود جای حسن جای حسین

هست مابین دو ابروی تو بین الحرمین

پیش خورشید و قمر سایه تو سنگین است

و فقط محضر زینب سر تو پایین است

ساقی ما چه شرابی چه سبویی دارد

بنویسید رقیه چه عمویی دارد

صحبت از مردی تو کار بنی هاشم بود

نام تو در دل میدان رجز قاسم بود

زور بازوی علی ریخته در بازویت

ذوالفقاری نبود تیز تر از ابرویت

تیغ چرخانده ای و پیش تو طوفان هیچ است

لشگری پیشت اگر آمده میدان، هیچ است

وسط جنگ زمین را به زمان دوخته ای

فن شمشیر زنی را ز که آموخته ای؟!

ای جوان! پیر رهت کیست از آن شاه بگو؟

«أشهد أن علیاً ولی الله» بگو

او علمدار حسین است ببخشید مرا

مدح او کار حسین است ببخشید مرا

 

مجید تال

 

 

ارسال نظر


کد امنیتی
بارگزاری مجدد

1135088
امروز
دیروز
هفته جاری
ماه گذشته
بازدید کل
358
292
1338
20198
1135088
امروز: دوشنبه، 29 مرداد 1397

تماس با ما

آدرس: کاشان، خیابان غیاث الدین جمشید کاشانی، حرم الحسن (علیه السلام)

تلفن گویا : 55242321-31(98+)

صندوق پیامک : 20001018

پست الکترونیک: info@hasanjan.ir

چه کسی آنلاین است؟

ما 20 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم