Aparat-Icon-Gary   Instagram-Icon-Gary   Telegram-Icon-Gary

  •   این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
  • 031-55242321

 گفت و گو با پیرغلام اهل بیت هیئت شهدای درب یلان - حاج سید اکبر رفاهی

حاج سید اکبر رفاهی: گاهی وقتها از سنگینی بار و زیادی کار هیات، شب توی خونه خوابم نمیبره.

اگه دست من و هیئتم توی دست آقای خامنه ای نباشه، چپ می کنیم. یک خط بیشتر نداریم و اون هم خط ولایت است. ممکنه توی عرصه های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی یک کم آسیب ببینیم و سخت بگذره ولی به قیمت دست برداشتن از ولایت نه. "پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد" روح اله نسخه ما رو پیچیده.
در ادامه گفتگویی زیبا با حاج سید اکبر رفاهی پیر غلام هیئت شهدای درب یلان را می خوانید:
Refahi01

Ghermez متولد چه سالی هستید؟

سال 1334

Ghermez از اول هم توی هیئت شهدا بودید؟
قبل از رضا شاه و زمانی که هنوز این هیئت به نام شهداء نام گذاری نشده بود، آبا و اجداد من توی اینجا مراسم روضه خونی می گرفتند. جدّ پنجم من آسید جعفر، بعدآسید علی، آسید علی اکبر ، آسید مهدی بعد سید حسین و بعدش هم من. شکر خدا قریب به دو قرن ریشه خانواده ما در دستگاه امام حسین بوده.
آسید جعفر و آسید علی توی زیارت مسجد علی دفن اند. مهد هیئت هم توی حسینیه مسجد درب یلان بود.

Ghermez کمی از تاریخچه هیات برامون بفرمائید.
مرحوم آمیرزا عبدالرحیم تفضلی پدر آقای ارباب تفضلی چای ریز اون زمان هیئت بوده. الان دهۀ اول هم صبح روضه داریم و هم شب، که جلسه صبح ها ازساعت 8 تا 11 یادگار و پایه گذارش ایشون بوده و بعدش هم که پسرش آقای ارباب این روضه را ادامه داد و هنوز که هنوزه ادامه داره. صبحانه هم همیشه نون روغنی درجه یک با روغن حیوانی تازه و پنیر بومی و چای شیرین بود. اون موقع من هفت هشت سالم بود. مرحوم ارباب خدا رحمتش کنه، ارادت خاصی به امام حسین داشت. ایشون می فرمود جنس درجه دو برای مجلس امام حسین مصرف نشود و اگر مصرف می شد و می فهمید عتاب و پرخاش می کرد. اینقدر هم جمعیت میومد که سه تا چای ریز هیئت هم نمی رسیدند چای جلسه رو تامین کنند. اوایل جلسه توی خونه ارباب بود ولی وقتی رونق گرفت و حسینیه مسقف شد جلسه در حسینیه برگزار می شد. اسم هیئت هم دو طفلان مسلم بوده و در حدود 110 سال پیش به نام هیئت شهدا نام گرفته.

Ghermez قبل از شما چه کسی مسئول هیات بود؟
چند سالی که برادرم شهید حاج سید محمد رفاهی دست اندر کار هیئت بودند اصلا کسی متوجه نمی شد که واعظ از کجا می آید؟مداح از کجا می آید؟پاکت کی بهشون میده؟شب خونه کی استراحت می کنند؟

همه کارهای هیئت رو خودش انجام می داد. داداش که تاریخ 1/10/66 شهید شد، این بار سنگین اومد روی دوش من. شکر خدا با کمک این بچه های هیئتی این چراغ رو روشن نگه داشتیم. یه زمانی توی هیئت شهدا پنج تا مداح غریب و نامی ایران برای مداحی توی نوبت بودند!
آقایان حسین باقری، عاصی، اشعری، نعیمی، ملاحسین مولوی. اینقدر که داداش نفوذ داشت و مَرد بود.
خواجه خود روش بنده پروری داند ، حضرت سیدالشهداء خودش میدونه چه جوری نوکرش رو حفظ کنه، فقط وظیفه ماست که صاف و صادق در خدمتشون باشیم؛ دراین خونه نمیشه زیر و روکشید.

Ghermez مسئولیت هیئت سنگینه؟
گاهی وقتها از سنگینی بار و زیادی کار هیات، شب توی خونه خوابم نمیبره. توی رختخواب به خودم میگم به تو چه؟ تو وظیفه ات اینه که کارت رو انجام بدی خود اهل بیت هوایت رو دارند.

Ghermez پس تا حالا شده که از استرس و فکر هیات خوابتون نبره؟
بله، خیلی. به هرحال وقتی یه عده شما رو با رای و مسئول یه هیات می کند و بهت اعتماد می کنند، باید وظیفه خودت رو انجام بدی و جاخالی ندی. از اعتبارت ،از آبروت ،از قلمت ، از لسانت،از مالت ، از قدمت ،از جونت باید هرجوری که می تونی مایه بگذاری. این لیاقت رو خود ارباب میده .

Ghermez قبل از اینکه خادمی هیئت رو بر عهده بگیرید، مسئولیت خاصی هم در هیات داشتید ؟
پرچم می زدیم، آشپزی می کردیم. ما سه تا بچه بودیم؛ سید محمد، سید علی اکبر و فاطمه. مادرمون خونه ارباب تفضلی هرسه ی ما رو دم منبر امام حسین کنترل می کرد و روضه گوش میکرد و گریه می کرد. از وقتی که از مادر متولد شدیم، حسین توی جسم و فکر ما بود. هم پدر و هم مادرم هیاتی بودند و فامیل هم بودند، توی همین گذر زندگی می کردیم.

Ghermez وقتی پدربزرگتون مسئول هیات بود رو یادتون میاد؟
پدر بزرگم انسان بزرگ و ارادتمندی به سیدالشهدا بود. توی تاسوعا و عاشورا حتی تبسم هم نمی کرد و به بقیه هم با جدیت تذکر میداد. اون زمانی که عید نوروزو محرم مقارن شده بود می گفت توی عزای امام حسین عید معنا نداره. سال تحویل هم توی حسینیه بود. پدر بزرگم گله گوسفند داشت هر وقت هیات گوشت می خواست، سراغ آسید مهدی می رفتند، پربارترین حیوانهاش رو برای هیات می داد و بانی سوخت هیات هم بود یعنی توی طول سال برای محرم و صفر هیزم جمع می کرد و انبار می کرد.
یکی از قدیمی های هیات به نام حاج غلام خمیر گیر هر سال برای شب ششم امام حسین سنّار توی قوطی پولش می انداخته و با این پول گوشت لوبیای مختصری می داده. یک سال دو تا هیئت متحد میشن و توی همه ی شهر می پیچه که هیئت درب یلان، شب ششم تعزیه دیر راهب رو داره. یه جمعیت عظیم میاد خونه حاج غلام که فقط یه بزغاله کشته با پنج من لوبیا که اصلا با جمعبت تطابق نداشته! پدر بزرگم میاد می بینه که حاج غلام یه گوشه نشسته و داره گریه می کنه و توی سر خودش می زنه.

Refahi02بهش میگه غلام چی شده؟ میگه ببین آسید مهدی این جمعیت می خواد آبروی من رو ببرن. من با پنج من لوبیا چه کنم؟!
پدربزرگم گفته بود مگه آبروی جدّ منم رفتنیه؟! بعد میره توی آشپزخونه و یه مشت از خاکستر زیر دیگ رو برمیداره و می ریزه روی سرش با امام حسین درد و دل می کنه. تمام مردم رو از این دیگ پنج من لوبیا غذا میدن و آخرش هم آنقدر غذا زیاده که به همسایه ها هم میدن.
پدربزرگم توی طوق شیخ رضا ذکر هم می‌گرفت، انقدر صداش رسا بود که توی سرسنگ وقتی ذکر می‌گرفت، همه توی درب یلان متوجه می‌شدند که آسید علی‌اکبر ذکر روگرفت و طوق حرکت کرد به سمت درب یلان.
در عاشورا که جلسه زنونه خونه آسید احمد بود. تخت روی حوضی‌ها می‌شکند و همه زن‌ها می‌ریزند توی حوض. وقتی به آقا خبر میدن، آقا می‌فرماید به آسید علی‌اکبر که پدربزرگ من میشه، خبر بدید تا برای کمک به زن‌ها بیاد. آنقدر که چشم‌پاک و ناموس‌دار بوده.

Ghermez خودتون هم از ارباب معجزه ای دیدید؟
صبح عاشورا اومدم به واعظ و مداحم صبحانه بدم که ناگهان سماور و قوری آب جوش برگشت روی پام؛ ولی دریغ از یه ذره تاول و سوختگی!

Ghermez با اون سختی قدیم اسباب و وسایل روضه رو چه طوری جور می‌کردید؟
هیئت 3-4 تا دیگ بیشتر نداشت، یه تعدادی هم کاسه و بشقاب مسی داشتیم. یه الاغ داشتیم که با اون درب خونه همسایه‌ها می‌رفتیم و از هر خونه یه تعداد سینی و ظرف تحویل می‌گرفتیم؛ پشتش هم با رنگ ضد زنگ می‌نوشتیم که هر وسیله مال کیه.
300 تا سینی از خونه‌ها جمع می‌کردیم و بعد از جلسه می‌شستیم و تحویل صاحبانش می‌دادیم. چراغ‌برق هم هر کس خودش از خونه می‌آورد و توی جلسه روشن می‌کرد. بعد از روضه هم خاموش می‌کرد و دنبال خودش می‌برد خونه.

رفته‌رفته وضع مردم خوب شد و امکانات هیئت با کمک مردم فراهم شد.
در کنار هیئت، هیئت نوجوانان هم داشتیم، هرسال بزرگترا به ما دو تا گوسفند می‌دادن برای گوشت لوبیای هیئت کودکان که ایام اربعین توی خونه آقای حاجتی می‌پختیم.
شکر خدا الان به برکت نظام جمهوری اسلامی همه حسینیه‌ها و تکیه‌ها برپاست.

Ghermez از وضع هیاتها در زمان طاغوت برامون بفرمائید.
ایام محرم 15 خرداد 42 من کلاس اول ابتدایی بودم. حضرت امام روگرفتند. من هنوز نام امام رو نشنیده بودم. مدرسه مدرس درس می‌خوندیم؛ پشت مسجد میرعماد.
یکی از شهربانی اومد به آقای مدرس گفت هوا ابریه، بچه‌ها رو زود بفرست به سمت خونه‌هاشون. وقتی داشتیم از مدرسه به سمت خونه می‌دویدم صدای شعار "یا مرگ یا خمینی" مردم رو شنیدم و اسم امام برای بار اول به گوشم خورد.
هیئت قاسمی اومد بازار با این دم، "قم گشته کربلا، فیضیه قتلگاه، شد موسم یاری مولانا الخمینی".
من هم یاد گرفتم و همراه جمعیت می‌گفتم. حتی فردا توی مدرسه هم با بچه‌ها می‌خوندیم که فرّاش مدرسه به ما تذکر می‌داد که این چیه می خونید یه چیز دیگر بخونید!
به قول امام این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه‌داشته است.

Ghermez ارباب تفضلی که به هیئت کمک می‌کرد، خودش هم توی جلسات شرکت می‌کرد؟
از ساعت 7 صبح خبردار جلوی درب حسینیه می‌ایستاد و آخرین نفر هم از جلسه می‌رفت. ماه محرم تا روز یازدهم هم کار رو تعطیل می‌کرد. یه چهارپایه داشت لب در که در حد 2-3 دقیقه‌ای روی اون می‌نشست ولی همیشه ایستاده بود و نشستنش لب در رو بی‌احترامی به جلسه امام حسین می‌دونست.
یه شب با خودم می‌گفتم آیا این روضه‌های صبح ارباب تفضلی موردپسند امام حسین هست؟
شب خواب دیدم ارباب لب درب حسینیه ایستاده و چهارپایه‌اش هم پشت سرش بود. یه عده اومدند ایشون رو روی چهارپایه‌اش نشوندند و با یه طشت آب شروع کردن به شستن پاهای ارباب تفضلی. بعدش هم اون آب رو جلوی درب حسینیه ریختند. فهمیدم کار ارباب تفضلی درست بوده؛ امام حسینی بود.
این کتیبه محتشم که سراسر حسینیه‌ها و مساجد ایران دارند، کار ایشونه. سال 61 بود که ایشون تصمیم گرفت که این کتیبه محتشم رو برای همه حسینیه‌ها و تکایا چاپ کنه. محمد خدایی که شابلون‌های چاپ رو درست می‌کرد خودش برام تعریف می‌کرد که بعد از عید غدیر ارباب تفضلی بهش گفته بوده که من می‌خوام تا اول محرم 12 بند محتشم چاپ بشه و سراسر کشور پخش بشه.
گفتم امکانش نیست، گفته بودند که اگه هنری داری، همین‌ الان نشون بدید.
می‌گفت ما هم شروع کردیم به درست کردن یکی از کتیبه‌ها یکی از بندها رو چاپ کردیم "باز این چه شورش است که در خلق عالم است"، به آقای ارباب تفضلی خبر دادیم که اگه مورد تأیید شماست، چاپ کنیم. ارباب اومد و از پایین تا بالای کتیبه اومد و گریه کرد و دوباره از بالا اومد تا پایین و گریه می‌کرد. سه مرتبه گفت آقای خدایی، آقا هر چه سریعتر چاپ کن. وقتی می‌خواست روی یه چیزی تأکید کنه جمله اش رو سه بار تکرار می‌کرد. تا اول محرم هم کتیبه‌ها رو به سراسر ایران، همه حسینیه‌ها و مساجد رسوندیم.

Ghermez سفره هم می داد؟
شب هفتم سفره مال ارباب تفضلی بود. آقای ترکیان که مسئول خرید بود. اومد پیش من و گفت از ارباب بپرس برای نذری چه کنیم. من هم رفتم پیشش. سه بار گفت هر چه باشکوه‌تر برگزار کنید؛ از بهترین اجناس استفاده کنید، روغن حیوانی استفاده کنید. برای مجلس امام حسین کم نمی‌گذاشت.

Ghermez حاج شیخ علی آقای نجفی و آیت اله مصطفوی که همسایه این محل بودند، نقشی هم در هیئت داشتند؟
آیت اله مصطفوی از اول تا پایان روضه حضور داشت. قبلاً در اون زمان خفقان رضا شاه مخفیانه روضه در خونه پدر آقای مصطفوی برگزار می‌شد. به رئیس شهربانی خبر دادن که آسید احمد درب بلایی (مصطفوی) مجلس روضه توی خونه‌اش می‌گیره. آقا سید احمد همه‌ کاره محل و گذر بود و خودش حکم می‌کرد.
رئیس شهربانی میاد توی کوچه و میگه به احمد درب یلانی بگید بیاد بیرون. به آقا خبر میدن که از شهربانی بیرون منتظر شمایند.
آقا با عصبانیت و جذبه عباش رو توی دستش مشت می‌کنه و میاد روبروی رئیس شهربانی و اون هم شروع می‌کنه به جسارت و بی‌ادبی به آقا و میگه که مگه نمی‌دونی روضه خونی قدغنه؟! وقتی رئیس از اسبش پیاده میشه، آنچنان سیلی توی گوش شهربان می‌زنه که کلاهش می‌افته اون طرف کوچه! زنگ این سیلی توی گوش همه رضا شاهی‌ها و پاسبانان می‌مونه و دیگر سراغ این مجلس روضه خونی نمیان. معروف شد به شاکی آقا آسید احمد! هیچ‌کس توی محله جرأت دست از پا خطا کردن و خلاف شرع نداشت.

آسید احمد شوهر خواهر آیت اله کاشانی بود. پدربزرگ آقا سید احمد، آقا آسید محمدعلی در نجف شاگرد آقا ضیاء عراقی بود. این خاندان ریشه علم و سیادت و فقاهت بودند. آقا شیخ علی بیشتر مسجد میرنشانه و مسجد کنار مقبره محتشم بود.
توی مسجد درب یلان آقا سید احمد پیش‌نماز بود. آقای مصطفوی در 14-15 سالگی روانه نجف شد و سال 1347 که من اول دبیرستان بودم بازگشت. آیت ا... خویی خیلی تلاش کرده بود که ایشون رو توی نجف نگه داره و گفته بود ایشون از نافع‌ترین افراد برای حوزه نجفه.
مردم محل یه نامه‌ای پر کردن برای حوزه نجف که -اصلش هنوز هم هست - اجازه بدید ایشون برگرده به کاشان.
آقای خویی هم با دیدن این نامه اختیار ماندن یا رفتن رو به خود آقای مصطفوی می‌سپاره.
ارباب تفضلی هم توی رفت و اومد آقا نقش داشت. خونه پدری ایشون رو تعمیر کرد. پدر آقای مصطفوی ارباب تفضلی رو مثل پسر خودش می‌دونست.
مرحوم آیت اله خویی دست آقا رو میگره و میاره روبه روی زیارت حضرت امیر و میگه یا علی تو شاهد باش، من هرچه در سینه داشتم به این سید کاشی آموختم -به آقای مصطفوی، سید کاشی می‌گفت- به خدا می‌سپارمش تا مبلّغ دین جدش در کاشان باشد.

Refahi03Ghermez چه سالی ازدواج کردید؟
سال 58
اون روز رئیس هیئت نشده بودم و همه‌کاره داداشم بود.

Ghermez وقتی مسئولیت و خادمی هیئت به شما واگذار شد، خانمتون مخالف نبودند؟
نه، وقتی برای بار اول اومدند خونه پدرم، دید که خونه پر از مهمون مداح و واعظ برای هیأته. با وضعیت و شرایط آشنا بود. با من همراه بود. به لطف امام حسین تا حالا ابرو خم نکرده که چرا؟! همیشه هم زحمت مداح و واعظ‌های مهمون رو میکشه. بچه هیأتی‌ها هم کمکم می‌کردند. خودش رو با این مرام و مسلک من وفق داد.
مادرم هم همین‌طور خودش رو کنیز حضرت زهرا می‌دونست. یه سال واعظ و مداح نیومد خونه ما و رفتند منزل آقای ترکیان. یکی از بچه‌های خونه مریض شد؛ مادرم می‌گفت این بلا به خاطر اینه که امسال توفیق نوکری و پذیرایی مداح و واعظ رو نداشتیم!

Ghermez تا حالا شده به خاطر کار هیئت فرصت سفر رفتن یا کنار خانواده بودن رو از دست بدی؟
بله، کار هیئت از همه‌کارها واجب تره. از بعد از عید غدیر تا 20 محرم هر کس به من کار داره می‌دونه که حسینیه درب یلانم.

Ghermez چند تا بچه‌دارید؟
سه تا، دو تا دختر و یه پسر. شکر خدا پسرم مثل یه سرباز همیشه دست‌ به‌ سینه جلوی من ایستاده و برام دلسوزی می‌کنه؛ ممنون امام حسینم.

Ghermez چه کردید که اونها هم هیأتی بشن؟
روز تاسوعا طوق شیخ رضا می آد توی این مسجد، این چند روز محرم من لب درب می‌نشینم و کفش جفت کن و خوش‌آمد گوی مردم هستم. نوه‌ام که چهار سالشه رو آوردن، یه سربند بسته بود "به خدا حسین غریب است"، بهم‌ریختم. گفتم یا حسین، شکرت که نوه من با سربند یا حسین اومد توی این حسینیه. از امام حسین تشکر کردم.

Ghermez شغلتون چی بود؟
خواربارفروشی

Ghermez چقدر از کارتون زدید و برای هیئت وقت گذشتید؟
خیلی زیاد

Ghermez ضرر کردی؟ شاید هم‌دوره‌های شما پیشرفت کردند و الان توی رفاه باشند ولی شما چی؟
نه، من یه چیزی دارم که هیچ‌ کدوم ندارند؛ افتخار نوکری امام حسین. امام حسین یه آبرویی به من داد که هیچ‌کس نداره.
"هر کس که حسینی است، حقیرش مشمار/ در رتبه کبیر است، صغیرش مشمار
عنوان گدایی دوش آقایی است / آقاست گدای او، فقیرش مشمار"
یه زمانی من وضع مالی خوبی نداشتم، ماشین سواری هم نداشتم .پسرم 4-5 سالش بود. از من می پرسید بابا این ماشین ها برای چی جلوی پای تو نگه می دارند؟
همیشه بهش میگفتم از آبرویی که آقا به ما داده. از حرمت امام حسینه.
اگه یه جایی برامون خالی می کنند، یه چایی دستمون میدن یا توی اداره کارمون رو راه می اندازن همه از حرمتیه که آقا به ما داده.
مویّد مشهدی یک تک بیتی داره که میگه "در اینجا انتصابم با حسین است / در عقبی هم حسابم با حسین است".
دستگاه سیدالشهدا با بقیه دستگاه‌ها فرق می‌کنه. اینجا همه رو درهم می‌خرند و سوا نمی‌کنند.
مرحوم علامه که مسجد صادقیه منبر می‌رفت رو خیلی دوست داشتم. ایشون می گفت تاجری بود که
وقتی چک جلویش می‌گذاشتند که امضا کنه، عینک می‌گذاشت و مبلغش رو می‌دیده وقتی چک برای امام حسین برایش می‌آوردند می‌گفته چک امام حسین که عینک نمی‌خواد!
برای این درب خونه هر کاری می‌کنید بهش ببالید و افتخار کنید. چیزی از این بالاتر نداریم.
عشق می‌خوای امام حسین، آبرو می‌خوای امام حسین، عزت می‌خوای امام حسین، دنیا و آخرت امام حسین.

Ghermez به خاطر مسئولیتتون گاهی باید خم بشید، خاک بشید، کسر شأنتون نمی‌شه؟
برای یه چوب‌کبریت برای خودم، هیچ جا خم نمی‌شم ولی برای سیدالشهدا با کمال افتخار کوچک می‌شم و دست‌وپا می‌بوسم. برای امام حسین هر کاری شده می‌کنم.

Ghermez تا حالا شده کسی رو به امام حسین واگذار کنی؟
نه، دعایش می‌کنم. شما هم هیچ‌وقت این کار رو نکنید، خطرناکه.
بگو یا سیدالشهدا به من توهین کرد ولی من ازش گذشتم، تو هم ازش بگذر و هدایتش کن.

Refahi04Ghermez خسته نشدید؟
وقتی کار به نتیجه می‌رسه، همه خستگی‌ام از بین می‌ره. یه جاهایی یه ضربه‌های سنگین خوردم که همه فکر کردن دیگه نمی‌آم ولی صبح زودتر از همه توی هیئت بوده‌ام. اینا باید برامون هیچ باشه که فلانی زخم زبون زد یا متلک گفت.
اینارو با ارباب در میان بزار، به کسی هم نگو و اون شخص رو هم دعا کن.

Ghermez تا حالا از امام حسین چیزی خواستی که بهت نداده باشه؟
هرگز؛ یه کتابی خوندم به نام "صحه صدر" که توی دستگاه امام حسین خیلی بدردم خورد. سینه باید تحمل و صبر مشکلات رو داشته باشه. شکر خدا هم صبورم کردند.

Ghermez مداح‌ها و سخنرانانی که توی هیئت اومدند، کیا بودند؟
از مداح‌ها حاج ملا حسین مولوی، آقای عاصی، آقای اشعری، آقای محمودی، آقای نعیمی، حاج رضا زنگی، از بومی‌های کاشان هم آقا سید رضا سنایی که 70 سال در همه مناسبت‌ها هیئت شهدا خونده بود.
از سخنرانها هم آیت اله وحید، مرحوم روحانی، آقای هشترودی، آقای خلخالی، آقای بهاری، آقای احمدی.

Ghermez حاج سید رضا سنایی مداح ثابت هیات شما بودند؟
بله،
حاج رضا سنایی هر هفته خونه مادرم هم روضه خونگی میخوند. در هیئت پنج سال آخرش که دیگه نمی تونست بیاد و بخونه، ما به احترامش اسمشون رو توی اعلامیه چاپ می کردیم و صله ی مداحی براشون می بردیم. از مداحهای بومی آقای دانش بود که پینه دوزی می کرد. آقای مشجری و کاتب هم گاهی می اومدند.


Ghermez 
پاکتشون چه جوری بود؟

اصلا به این صورتی که الان هست نبود.حاج رضا سنایی یکبارهم حرف پول و پاکت رو نزد. پدرم به جای پول از مغازه هرچی که میخواست بهش می داد.
یه شعر داشت که


به خلقی که مرامش بود مرام حسین/ من احترام گذارم به احترام حسین
از آن جهت شده ایوان کربلا دل ما/ که از ازل نمود افتتاح به نام حسین
امید آنکه نگارنده را در محشر/ خداش بنده خود داند و غلام حسین


این شعر آقای نگارنده سرهنگ ارتش زمان شاه بود و آسید رضا یاد من داده بود.
سالهای آخر آسید رضا الزایمر گرفته بود و زنش می گفت: که شش ماهه که دیگه کسی رو نمیشناسه و حرف نمیزنه. رفتم پیشش و گفتم: " به علتی که مرامش بود مرام حسین (ع)" سریع آسید رضا یادش اومد و تا آخرش رو خوند.

Ghermez حال و صفای قدیم بیشتر بود یا حالا؟
صفا و صدق اون قدیم حالا کم شده؛ بچه ها و جوونا احترام بزرگ‌ترها رو نمی‌گیرند. علی رغم امکانات کم و بودجه و سختی و ممنوعیت‌های روضه خونی.
آقای سازگار را از یک هیئت آوردم هیئت خودمان . بعد از جلسه گفت : چه جلسه باصفایی! جلسه قبلی که بودم هر کاری کردم مردم گریه نکردند ولی این جا با یک یا حسین ، همه ناله می زدند.
این ها دست ما نیست، دست صاحبانی است که این جا را ساختند ؛ دست اونهایی است که این علم ها را به دست ما رساندند و الان زیر خاک هستند.

Ghermez از اعضای قدیمی و باصفای هیات چه کسی رو یادتون میاد؟
حاج عدالتی تعزیه گردان بود سال آخری که می خواست از دنیا بره من حج بودم ولی بچه هیئتی ها قبل از شروع اماده سازی تکیه برای عزاداری محرم رفته بودند پیشش و ازش یه نصیحت خواسته بودند که چراغ راهشون باشد. حاج عدالتی گفته بود من یک جمله بیشتر بلد نیستم. خدا هرچه به حسین (ع) گفت حسین (ع) گفت چشم، حالا هم حسین (ع) هرچه به خدا میگه خدا میگه چشم. بروید به نوکری و خادمی امام حسین (ع) ببالید. پیشخدمتش می گفت: اون سال شب دوم محرم دیگه نتونست بیاد روضه. روز سوم پیشخدمتش گفته بود چند تا از کتیبه های محتشم را توی خونه بزن و یه پرچم هم بزن درب خونه، من مهمان دارم. هرروز هم توی بستر بیماری خودش برای خودش چند بیت شعر می خواند و گریه می کرد. صبح عاشورا گفت: امروز ظهر گوشت لوبیا درست کن مهمان دارم بعد گفته بود: السلام علیک یا ابا عبدالله و از دنیا رفت. خودش هم گفته بود توی ایامی می میرم که متعلق به سیدالشهدا است. عصر عاشورا تشییع شد. یک رباعی ازش یادم اومد.

که به جز حسین(ع) تواند به جهان زند لوائی / که بماند انبیا را ز لوای او بقایی
که تواند انکه گوید به فضیلتش مدیحی/ بنوشته دست قدرت که شهید کربلایی

Ghermez تا حالا شده توی دستگاه امام حسین (ع) به کسی غبطه بخوری؟
همیشه دلم می خواست مثل مقبل باشم مقبل معروف بود به محمد شیخی. وقتی روز عاشورا دسته عزا رد می شده شروع می کنه به مسخره کردن بعد از این ماجرا جذام می گیرد و بد حال و گوشه گیر میشه یادش می افتد که این جزای اون مسخره کردن روز عاشورا است. سال دیگه که همون دسته هیئات رد میشه با ندامت فریاد می زنه: "روز عاشورا است امروز کربلا غوغاست امروز". محمد شیخی شفا می گیرد و استعداد شعر پیدا می کنه. قبرش هم روبروی مسجد جامع میدان کهنه هست. یک شب خواب می بینه که حضرت زهرا (س) بهش میگه شعرت را بخوان و مقبل هم شروع می کند به خواندن:

نه ذو الجناح دگر تاب استقامت داشت/ نه سیدالشهدا بر جدال طاقت داشت
هوا ز باد مخالف چو قیرگون گردید / عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید
بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد / اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد

حضرت زهرا (س) بهش صله می دهند و مقبل یعنی قبول شده صداش می کنند. یاد نوکرهای با اخلاص مثل حاج عدالتی یا پدر بزرگم آسید مهدی بخیر که بهشون غبطه می خورم. خوش به حال اونایی که یک شبه ره صد ساله را رفتند. آیت ا... بروجردی به شیخ کاظم قزوینی غبطه می خورد.

Ghermez هیئت شهدا چند تا شهید داده؟
بیست و پنج تا. همه ی مراسم هاشون را همین جا برگزار می کردیم. مثل شهیدان تکبیرگو، شهید ترکیان، شهید رفاهی داماد آقای مصطفوی که مبلغ بود که توی پاکستان ترور شد

Ghermez خودتون هم توی جبهه ها شرکت کردید و کمک جمع می کردید؟
بله هم شرکت کردیم و هم اینجا با داداش کمک های مردمی جمع می کردیم. داداش توی ستاد جذب و هدایت بود.

Ghermez اینکه یک هیئت انقلابی باشه این هیئت سیاسیه و اشتباهه؟
نه ربطی نداره؛ اگه دست من و هیئتم توی دست آقای خامنه ای نباشه، چپ می کنیم.
یک خط بیشتر نداریم و اون هم خط ولایت است.
ممکنه توی عرصه های سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی یک کم آسیب ببینیم و سخت بگذره ولی به قیمت دست برداشتن از ولایت نه. "پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد" روح ا... نسخه ما رو پیچیده.
توی این فتنه ها و امتحان ها غربال می شویم . کسی که خودش را به خواب زده را هیچ وقت نمیشود بیدار کرد.
توی هیئت های دیگر هم رفت و آمد داشتم ولی وقتی بوی جدایی از رهبر به مشامم رسید، جدا شدم ؛ توی شهر هم خیلی سخنرانی های معروف را به من پیشنهاد دادند ولی به خاطر زاویه داشتن با ولایت ، دعوت نمی کنم، گرچه از اول انقلاب با اونها رفیقم.
با متانت و دوستی بهشون تذکر می دهم و میگم چوب خدا صدا نداره.
همیشه هم آخر جلسه به رهبرم و نظامم دعا می کنم.

Ghermez هیئت هم با شما توی این تفکر همراه است؟
ممکنه بعضی نظرات متفاوتی داشته باشند ولی شیر بچه هایی هستند که این علم را نگه دارند. ما باید از مسائل روز مطلع باشیم.
آقای فلسفی می گفت من حتی مجله زن روز رو هم می خونم چون من باید به روز باشم و برای منبرم آگاهی داشته باشم.
یکی از قدیمی های هیئت زیارتنامه آخر مجلس را می خوند و از دنیا رفت ، به من گفتند پسرش هم میخواهد بخواند ، من هم اجازه دادم بخواند . آخر سر جو گیر شد و شروع کرد به لعن کردن. رفتم میکروفون را گرفتم و گفتم هیئت شهدا خط قرمز دارد؛ مواظب باشید.

Ghermez یه نصیحت به عنوان پیر غلام اهل بیت به ما بکنید.
من خیلی کوچکترم پیر غلامی اهل بیت مفت نیست. مقامی که می دهند رو در یک چشم بهم زدن پس می گیرند. گذشت این را داریم که یک ظرف غذامون را به یک نفر که ازمون خواست بدیم؟ شاید اون نفر امتحان باشه از طرف خدا. در عین اینکه ادعای نوکری و ریاست داریم شاید به یک لقمه غذا، همه را باختیم.

 

1395

 

 

 

 

 

ارسال نظر


کد امنیتی
بارگزاری مجدد

0886496
امروز
دیروز
هفته جاری
ماه گذشته
بازدید کل
504
765
2154
28292
886496
امروز: دوشنبه، 01 آبان 1396

تماس با ما

آدرس: کاشان، خیابان غیاث الدین جمشید کاشانی، حرم الحسن (علیه السلام)

تلفن گویا : 55242321-31(98+)

صندوق پیامک : 20001018

پست الکترونیک: info@hasanjan.ir

چه کسی آنلاین است؟

ما 10 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم