Aparat-Icon-Gary   Instagram-Icon-Gary   Telegram-Icon-Gary

  •   این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
  • 031-55242321

 گفت و گو با پیرغلام هیات حیدری درب فین - حاج حسن ستوده

حاج حسن ستوده: آرزو دارم خدا عمرم بده خدمتگزار مردم باشم

مریض بودم و توی دستم یه غده خطرناک بود. رفتم تهران پیش دکتر و عمل کردم ولی فایده نداشت و دوباره رشد کرد... به خودش قسم بی دستی قمر بنی هاشم رو توی خواب دیدم، با دستش مالید به دستم و گفت هیچ مشکلی دیگه نداری، چرا گریه می کنی؟!
در ادامه گفتگویی زیبا با حاج حسن ستوده از پیرغلام هیات حیدری درب فین را می خوانید:
sotude01

Ghermez متولد چه سالی هستید؟
24 بهمن 1316

Ghermez بچه کدوم محل؟
دروازه فین

Ghermez از بچگی چه هیئتی می رفتید؟
همین هیئت حیدری درب فین

Ghermezاز کی یادتون می آید توی هیئت کار می کردید؟
17-16 سالگی هیات کودکانی درست کردیم به نام هیات کودکان حیدری. 7-8 تا همبازی بودیم، خونمون گذر حاجی بود یه جایگاهی درست کردیم خونه مرحوم قیطاسی 25 یا 26 محرم یه مقداری پول جمع کردیم گوشت و لوبیا درست کردیم.

همسایه های همان محل را دعوت کردیم گوشت و لوبیا دادیم. از اون روز ما فعالیت مون را توی هیئت کودکان شروع کردیم. بعد هم جمعه ها هیئت بزرگ جلسه و سینه زنی داشت میرفتیم جلسه تا سال 1345 بعد از فوت آیت الله رضوی. حدود 47 و 48 سال پیش داداشم حاج آقا مهدی و حاج آقا محمد تقوی که مسئول هیئت بودن ما را کشیدن کنار و گفتند می خواهیم شما هیئت را اداره کنید، هر کاری هم داشتین کمکتون می کنیم. از سال 1345 هم هیئت را تحویل دادن و دیگه از اون روز فعالیت رو شروع کردیم.

Ghermez چند سالتون بود؟
اون روز حدود 30 سال

Ghermez آیت اله رضوی که توی محل بود جزو هیئت شما هم بودند؟
بله توی همه ی جلسات هیات شرکت می کرد.

Ghermez ایشون هم دوره بودند با آمیرسیدعلی؟
نه، قبل از آمیر سید علی بود.
آیت اله غروی از شاگردان آیت اله رضوی هستند که ارادت صد در صد به آقای رضوی داشت و الان کنار مقبره مرحوم فیض دفن هستند.

Ghermez چه تاثیری در هیئت داشتند؟
تاثیرگذار صد درصد بود.
ایشون که می اومد تمام مسجدی ها و نمازگزاران مسجد و تمام اطرافیان مسجد شرکت می کردند توی هیئت.
و ایشون هم می نشست تا آخر سخنرانی. سخنران همه هیاتها در طول سال محلی بود و واعظ و مداح از بیرون نمی آوردیم؛ فقط محرم که می شد امثال مرحوم حاج آقا انصاری و آقای تربتی و آقای فلسفی را می آوردند و این جا منبر می رفتند اون روز جلوی فلکه حسینیه داشتیم عین کاروانسرای امین الدوله دو طبقه داشت و جمعیت زیادی شرکت می کردند.

Ghermez یعنی آقای فلسفی رو هم می آوردید؟
بله
حسینیه آیت اله رضوی که سال 48 تاسیس شد؛ آقای فلسفی به کمک داداشم و حاج آقا احمد فلاح و حاج آقا شکرریز که خیلی عاشق و علاقه مند به ایشون بودند، دعوت شدند.
آقای دکتر مناقبی را هم برای سخنرانی می آوردند. واقعا جلسات خیلی پرباری را داشتیم و استفاده های شایانی می شد.

Ghermez خود آیت اله رضوی هم توی خط کشی و تذکر دادن به هیئت نقش داشتند؟
بله، نقش به سزایی داشتند.
یه کارهایی اوایل مد شده بود مثلا سنج می زدن با سنج های چوبی . یه شب که سنج می زدند؛ آقا انتقاد کرد. آقا فرمودند که سنج نزنید. قدغن کردند، هیئتی ها هم گوش دادند.
اگه آقای رضوی بهم می گفت اینکار رو نکن، از دل و جون نمی کردم.

Ghermez یعنی قبلش هیئت حیدری زنجیر زنی بوده؟
اوایلش زنجیر زنی بوده، زمانی که هیئت 33 - 32 سال سابقه داشت.
بعد از زنجیر زنی رفتند سراغ سنج زنی آقا سنج زنی را قدغن کرد و دوباره رفتن سراغ زنجیر زنی، زنجیر هم که میزدند، سنج ها را میزدند آقا فرموده بود موسیقی دارد و غنا محسوب میشود.
بعد هم با سینه زنی ادامه دادن. بیشتر هیئت های کاشان که یادم هست زنجیر می زدند.

Ghermez چرا به این جا میگن حسینیه چهل تن؟
زمانی که سلطان علی محمد باقر رو به شهادت رسوندن خبر می رسد به مدینه از مدینه 700 نفر از یاران امام صادق حرکت می کنند به حمایت از سلطان علی محمد باقر به سمت ایران حرکت میکنند. در این مسیر هم این ها به چنگ کفار می افتند و همه را شهید می کنند تمام این امام زاده هایی که در مسیر شیراز و کاشان هست همه آن اشخاصی هستند که در حمایت از سلطان علی محمد باقر شهید شدن . 900 خورده ای سال پیش؛ 40 نفرشون میان این جا در همین حسینیه ،این جا قلعه ای بوده که توی اون اسکان پیدا می کنند.این جا این ها به چنگ کفار می افتند و هم شهید میشن. کشته می شوند 40 نفر رو توی سرداب همین جا دفن می کنند و معروف می شوند به 40 تن.
قبرهاشون هم هست همه را مرمت و کاشی کاری کردند.

sotude02Ghermez آیت اله رضوی را به وصیت خودشون توی حسینیه دفن کردین؟
پدر ایشون توی همین حسینیه چهل تن دفن هستند. سی و پنج تا از این امامزاده ها یه طرف حسینیه چهل تن و پنج تا بقیه هم یه طرف خاک هستند. حسینیه بی سقف بوده خود آیت اله رضوی سقف های اینجا رو میزند و به مقبره آیت اله رضوی معروف شد.

تقریبا یک ماه به فوتشون ساعت سه بعد از ظهر بود که اسماعیل حاجی خانی اومد سراغ من و گفت که آقا کارت داره. من هم با حاج رضا دوشابی رفتیم خدمت آیت الله رضوی. فرمود که فرستادم دنبال شما که بیای وسط زیارت چهل تن برا من قبر درست کنی. گفتیم شما دو سال پیش که حالتون بد بود فرمودید برایتان مقبره درست کنیم. مقبره پدرتون رو که بالاش خالیه درست می کنیم. فرمود نه چون پدرم پائین دفنه اگر من بالا خاک بشم سنگ قبر پدرم رو بر خواهند داشت و سنگ برا قبر من خواهند گذاشت و این بی احترامی نسبت به مقبره پدرم است؛ راضی نیستم. من به ایشون گفتم اینجا خرابه، خوب نیست فرمود که شما این غصه ها رو نخورید اون چه من میدونم شما نمیدونی و اون چه من میبینم شما نمیبینی، شما بعد از من هم خواهی دید هم خواهی فهمید.
وقتی هم می خواستیم اینکار رو انجام بدیم گفتم آقا اجازه بده اولاد بزرگت آسید فخرالدین بیاد کاشان، اختیار با پسر بزرگ شماست. یه تبسمی فرمود و گفت فخرالدین تا نیم ساعت دیگه میاد کاشان. اون موقع آقا فخرالدین آبادان بود. گرم اختلاط بودیم که سر نیم ساعت آقاسید فخرالدین اومد. بعد آقا فرمود من از امروز تا یک ماه دیگه رحلت میکنم و عازم اون دنیا هستم. کنار مقبره هم کتابخونه بسازید و کتابهام رو انتقال بدید به کتابخونه خودم.
روز اول ماه سه شنبه شبی بود که یک ماه به سر می رسید. 3 بعد از ظهر آقا در حالت کما رفت و هشت شب هم از دنیا رفت. همون ساعتی که گفته بود. بعد همین جا دفن شد و کتابخونه ای هم ساختیم که الان قریب به دوازده هزار جلد کتاب و دو هزارو هفتصد عضو داره. از اون به بعد حسینیه و کتابخونه به نام آیت الله رضوی معروف شد.

Ghermez قبل از شما چه کسانی رئیس هیات حیدری بودند؟
قبل از بنده داداشم حاج آقا محمد ستوده و حاجی محمد طراح. قبل از اونها هم پدرم و حاج محمد دوشابی و قبلتر از اونا هم مرحوم جد اعلای ما بودند.

Ghermez الان چند ساله حاج آقا رضوی فوت کردند؟
آقا رضوی نهم ذی الحجه 50 ساله به رحمت خدا رفتن که اتفاقا روز عرفه پنجاهمین سالگرد رحلتشونه.

Ghermez اون روزا که اینقد وضع و حال مردم خوب نبوده که مثلا فرش و حسنیه جور باشه چه می کردید؟
هیات نه زیلویی داشت نه فرشی. یه مشت زیلو از خونه ها جمع میکردن. توی این مقبره قاضی اسدا... روضه میخوندن.
وسط همین میدون اینجا یه حسینیه عین کاروانسرای امین الدوله، سقف کله قندی داشت دو طبقه. حیاط هم داشت. جلوش این طرف یه مسجد بود. زیارت قاضی اسدا... مکتب خونه بود و تدریس می شده.
متاسفانه همچین بنای عظیمی رو خراب کردند. البته اون زمان میراث فرهنگی نبوده. شهرداری هم برای خیابون اینجا رو خراب کرد و ما مشغول ساخت حسینیه شدیم.
جلسات هفتگی هم توی خونه ها بود. محرم و صفر اینجا روضه میخوندن.

Ghermez فقط محرم وصفر روضه داشتید ؟
هفتگی داشتند و از اون سالی که هیات تاسیس شده ماه رمضان از شب 18 تا شب 23 روضه خونی داشتند.
شکر خدا این سنت رو ما هنوز هم حفظ کردیم.
در ماه صفر هم ده شب روضه خونگی میخوندند که حالا هم میخونیم.

Ghermez هم دوره ی هیات شما چه هیات هایی بودند ؟
من از قدیمی ها شنیدم اصلا در سطح کاشان به اون صورت هیئتی وجود نداشته. زمان پهلوی لعنتی هم که همه مجالس رو تعطیل می کرده ، بعضی ها توی خونه ها جلسه میگرفتند. بعضی ها هم در حسینیه ها درب حسینیه ها رو می بستن یه آدم می گذاشتن که هرکس اهل روضه هست بره داخل حسینیه روضه بخونه. یه هیئتی اینجا بوده بنام حیدری یکی هم پشت مشهد بوده محله میدانگاه آقا به نام نعمتی. این دو تا هیئت حرکت میکرده با همه مردم محل میرفتن تا میانچال اول بازار کفش دوزها به هم می رسیدند و روی همدیگه رو می بوسیدند و یه عزاداری مختصر می کردند و برمیگشتند. هیئت های دیگه که الان هستند کم کم از سال 1330 تا 35 به این طرف شکل میگیرن. هیئتی به اون صورت نبود ولی الان 800 تا هیئت کاشون و اطرافش داریم.

Ghermez شما اون ممنوعیت روضه یادتون نمیاد؟
نخیر، ممنوعیت روضه زمان رضاشاه بود.

Ghermez مداحهای بنام که توی کاشان بودند ؟
مرحوم اسدا... ضیغم ، ملا محمود مدیحی توی پشت مشهد، مرحوم ساقی که پستچی بود، مرحوم میرزا علی قلی که بچه ی میدان کهنه بود. حاج عباس کاتب بود که بعد از اون ها اوج گرفت و مداح خیلی خوبی بود.
اینا یه نسل قدیمی بودن، یه نسلی هم همدوره حاج عباس کاتب میشدن، مثل آقای مشجری، آقای سید رضا سنایی، علی محمد مدیحی..

Ghermez پاکت مداح هایی که برا شما میخوندند چه جوری بود؟
اون روز اصلا این حرفها نبود. خدا بیامرزه اوس محمد دوشابی دکان داشت؛ به مداح ها می گفت که هرکدوم میخوان بیان روضه بخونه برا امام حسین، بعدش اگه بتونم یه کم حلوا ارده بهتون میدم. این چیزها حالا رسم شده اون روزا این حرف ها نبود. مثلا مرحوم آقای فخر سخنران خیلی بزرگواری بود، معروف بود به سلطان الواعظین، شصت سال پیش برای ده شب منبر ده تا یه تومنی بهش میدادند.

سید جواد ذبیحی را رفتند از تهران آوردند و 500 تومن بهش دادند. از مداحهای مطرح ایران بود که اوایل انقلاب او را کشتند. بعد از آقای کاتب که هیئت افتاد به دست من یکی دو سال رفتم تهران حاج احمد شمشیری را آوردیم، برای محرم 300 تومن بهش دادیم .300 تومن اون روز زیاد بود ولی مثل الان هم نبود. خلاصه سفره و شام به این صورت الان نبود.

sotude03Ghermez اون قدیم شام هم بود؟
هیئت ما روز هشتم یک سفره داشت، یک بابا داشت به نام حاج احمدی که از تهران میومد و بچه دروازه فین بود، روز عاشورا یه سفره داشتیم روز ششم هم یه سفره مرحوم پدر خودم بانی می شد که هنوز هم ما خودمون سفره اش رو میدیم. شام هم فقط گوشت و لوبیا بود.

بعد از آقای شمشیری یکی دو سال هم حاج حسن دولابی را از تهران آوردیم. اون بنده خدا دیگه اصلا تقاضای پول نمی کرد. خیلی آدم مخلصی بود. 15 روز کاشان بود یادم هست فقط 200 تومن بهش دادند.
بعدش ملاحسین قمی را می آوردیم. حاج آقا مولوی هم خیلی آدم مخلصی بود. بعد از فوت آیت الله رضوی همون سالی که محمدرضا شاه با حسن البکر به مشکل خورد، آقای شمشیری اون سال اومد فی البداهه یک شعری درست کرد و توی بازار خوند.

ای حسن البکر بی دین / تو دشمنی به خاتم النبیین

سال دیگر آقای مولوی را آوردیم که برای فوت آیت الله رضوی یه شعری سروده بود.
آقای سعیدمنش از اصفهان هم واقعا مداح نامی بود؛ خدا به حق امام حسین رحمتش کنه درب مغازه اش مترش روی کولش بود و شیشه بری می کرد، سلام کردم و گفتم میخوام 10 دقیقه درباره مداحی باهاتون صحبت کنم وقتی فهمید من از کاشان هستم در دکانش رو بست و من رو برد خونشون، یه ناهار مختصری درست کرد و خوردیم .گفت من به یک شرط میام کاشان؛ چون پدرم هیئت داره و من توی هیئت پدرم میخونم اگر پدرم اجازه بده.

من پیغام میدم اگه پدرم موافقت کرد میام. پدرش هم قبول کرد. هنوز نامه ای که نوشتم و تحویل دادم رو دارم. گفتم قیمت رو چقدر بنویسم؟ ناراحت شد و گفت شما یک هیئت راه می ندازید و من هم وظیفه دارم بیام بخونم حالا چیزی دادید یا ندادید. روز آخر روضه هم برگشت اصفهان و خدا وکیلی هیچ گونه حرفی از پول به ما نزد. قیامتی هم می کرد. سال 54 بود که 20 شب توی مسجد روضه میخوند. 400 تومنش دادیم 20 شبه قول سال دیگه هم گرفتیم و 8 سال دیگه هم اومد. اولین سال پیروزی انقلاب بود که گفت دیگه نمیام کاشان، گفتیم چرا؟ گفت من هر چی محفوظات داشتم همه را خوندم؛ از این به بعد اگه بیام باید تکراری بخونم. اون زمان خیلی از مداحها اصلا به از روی کاغذ خوندن اعتقادی نداشتند.

ولی آقای ذبح کننده رو به ما معرفی کرد. ایشون هم 25 سال برای ما خوند واقعا بعد از سعید منش به او دل بسته بودیم و همه کاشان هم می آمدند پای جلسه اش، سینه زنیش که حرف نداشت؛ آقای نادم هم شاعرش بود، شعر براش می گفت و بعد هم نوا روش می گذاشت و بهش می داد.
ذبح کننده اعتیاد پیدا کرد ؛ خودش به من قسم داد دیگه سراغش نروم، کسی که یک ساعت و نیم سینه زنی میخوند و در حین خوندنش آب یخ میخورد دیگه یک ربع هم نمی تونست بخونه. بعد از اون آقای گلاب، آقای فرشچی، آقای مظفر از یزد بودند.


Ghermez با موج جدید جلسات جوانان که دوست دارند این جور سینه بزنند موافقید؟
نه، مخالفم.

Ghermez پس جوانها رو چه جوری قانع می کنید؟
آخر سینه زنی در حد 5 دقیقه به مداح میگم یه خورده شور برای این ها بخونید.

Ghermez تعصب هیئتی و غیرت هیئتی را چه جوری توی هیئت پخش می کنید؟
یادشون میدیم که ما نوکر امام حسینیم و قراره عزاداری کنیم، نه رقاصی. هر چی هم بهشون گفتم ازم تبعیت کردند، واقعا شرمنده همشون هستم.
یه سال آقای مهدی رعنایی رو آوردیم وقتی پای منبر ایستاد، یقه اش باز بود و یه زنجیر هم توی سینه اش پیدا بود. پای منبر شعر اول رو که رفت بخونه، خیلی محترمانه رفتم پیشش و گفتم اومدم دکمه هاتون رو ببندم.
بهش گفتم رقاصی بسه، یک خورده سنتی بخون. خندید و گفت من نمی تونم اینجوری بخونم. من هم گفتم پس دیگه نمیخوام بیای.

Ghermez جوانهای هیات چه جوری پایبند به هیئت هستند؟
با همشون با متانت و با اخلاق برخورد میکنم. هر کاری که بگن در حد توان براشون انجام میدم.
سر ساعت 7 میرم خونه شام می خورم و بعد میام هیات. تا ساعت 2 بعد نصف شب می مونم و یک لقمه غذای هیئت را نمی خورم. هر چی هم غذا اضافه بیاد، یک شب مال سالمندانه، یه شب مال معلولین.

خودشون همش به من میگویند یه فکری به حال آینده هیات بکنید. من میگم ارباب بزرگوار است یک نفر رو به جای من جایگزین خواهد کرد.
الان در حدود 30 میلیون تومن همه چی برای هیات از پول خودم خریدم. یعنی الان اگر روضه شروع کنند هیچ احتیاجی به بیرون ندارند. همه چیز حساب و کتاب داره. توی صندوق قرض الحسنه حساب شماره 50 مربوط به هیات حیدری است؛ یک امضا هم بیشتر ندارد. بهشون هم گفتم هرکدوم قبول ندارید بیاید و تحویل بگیرید. به لطف ارباب همه هم قبولم دارند.

Ghermez چند تا بچه دارید؟
پنج تا، 2 تا پسر 3 تا دختر.

Ghermez بچه هاتون هم هیاتی اند؟
بچه هام میان هیات اما دخالتی درامور هیات ندارند.یکی از پسرام دکتر متخصص بیهوشی و یکی مهندس راه و ساختمانه.
وقت هیات و روضه خوانی میان و بیشتر از خودم به هیات پول می دهند. شکر خدا داماد های هیاتی هم دارم که به هیات کمک میکنند.

Ghermez چه جوری هیاتی شدند؟
توخونه ام جلسه امام حسین دارم شب جمعه. هرجا باشم میرم هیات. اگه تهران هم باشم میرم هیات. بچه ها هم به همین منوال که من داشتم، به تعصب هیاتی ام علاقه مند شدند.
خدا رو شکر میکنم خودم و بچه هام همه امام حسینی شدیم. اگه خدا قبول کنه نماز و روزه هم ازش طلب دارم.

Ghermez حاج آقا چند سالتون بود که ازدواج کردید؟
21 سال

Ghermez خانمتون چقدر هیاتی اند؟
خانم من کنیز امام حسینه. بیشتر اوقات نوارهای هیئت و سینه زنی توی خونه روشن میکنه.
مریضه و توی کارهای هیات و حسینیه نمیتونه کمک کنه ولی وقتی واعظ یا مداح میاد خونه از دل و جون مهمونش میکنه.

Ghermez تا حالا شده به خاطر هیات براشون کم بگذارید و باهاشون جایی نروید؟
آره، گفتم به خاطر هیات نمیتونم بیام. شکر خدا توی کار هیات همراهم بودند.

sotude04Ghermez معجزه ای هم دیدین؟
مریض بودم و توی دستم یه غده خطرناک بود. رفتم تهران پیش دکتر و عمل کردم ولی فایده نداشت و دوباره رشد کرد. درد داشتم و دستم از کار افتاده بود. خیلی ناراحت شدم و شب خواب دیدم که آقای اعتمادی و آقای خراسانی و یه سید بزرگوار و بلند قامتی ایستاده اند. به آقای اعتمادی سلام کردم و گفتم من هرچی قسم به اربابم حضرت ابوالفضل می دهم سراغ من نمیان، من درد دارم.

آقای اعتمادی رو کرد به اون سید و گفت: با شماست!
به خودش قسم بی دستی قمر بنی هاشم رو توی خواب دیدم، با دستش مالید به دستم و گفت هیچ مشکلی دیگه نداری، چرا گریه می کنی؟! آقای خراسانی گفت دیدی ما سراغ شما آمدیم؟

من از خواب بیدار شدم. خانمم گفت با کی اینهمه حرف میزدی؟ گفتم چیزی نگو حاج خانم، من هیچ مشکلی ندارم، من خوب خوب شدم! گفت چه جوری؟مگه میشه؟

فردا صبح که دکتر فروهر با دکتر جمالی اومد با هم صحبت می-کردند. دستم رو باز کرد و هی ضربه می زد به دستم، گفت دستت رو ببر بالا و بیار پائین. من هم تونستم. خانمم گریه می کرد.
همون لحظه آیت ا... اعتمادی زنگ زد. گفتم آقا چه عجب یادی از ما کردین. گفت دیشب خوابت رو دیدم. گفتم آقا منم خواب دیدم، گفت خوابت رو تعریف کن. خوابم رو برایش گفتم، گفت به جدّم همین خواب رو به همین صورت منم دیدم.

بعد از اون روز دکتر فروهر گفت تبریک عرض می کنم و به دکتر جمالی بگو نیاز به جراحی پلاستیک نداره چون امام حسین و حضرت ابوالفضل اومدن بالا سرش و بهش شفا دادند.
یه بار چشمم رو عمل کردم، شب سومی که عمل کرده بودم شب جمعه بود. شب خواب دیدم حاج مهدی مکّی خدا رحمتشون کنه اومدن به بالینم. چشمم بسته بود و چسب داشت، چسب رو از رو چشمم برداشت و گفت احتیاج به چسب نداره، از خواب بیدار شدم به خانمم گفتم چراغ رو روشن کن. گفت چرا چسب روی چشمت رو برداشتی؟! گفتم من بر نداشتم.
صبحش آقای خراسانی اومد خونه برای عیادتم، ماجرا رو براش گفتم.
من این چیزها رو از امام حسین، از امام زمان، از حضرت ابوالفضل دیدم که پایبندم و فحشم هم میدن هیچی نمیگم.
گفتم هرچی بهم میگین بگین ولی تهمت بهم نزنید. شب آخر روی همشون رو می بوسم و پشت بلندگو هم میگم هر کی هرچی گفت حلال کردم، شما هم حلالم کنید.

Ghermez تا حالا شده خسته بشید و بگید دیگه برایم کافیه؟
نه، فقط بهشون التماس می کنم بعد من یه فکری بکنید. تا هستم بیایید از من یاد بگیرید و کار بکنید.
صبح اومدم اینجا مغازه رو باز کردم آب پاشیدم رفتم دنبال کارهای هیات.

Ghermez خسته نشدی؟
از نظر جسمی نه. علاقه که باشه خستگی نداره. اون شبهایی که تا نصفه شب حسینیه هستم و پذیرایی می کنم از واعظ و مداح. میدونم ذخیرة آخرتم میشه.
در کنار این هیئت یه انجمن مددکاری درست کردم برای فقیر فقرا، تو همین امسال ده تن هندوانه خالی کردم برای فقرا بهشون دادم. 3 تا 4 تن برنج وگوشت و روغن. مردم کمک می کنن میدن به من، منم تقسیم می کنم.

Ghermez خودتون همه این کارها رو می کنید؟
بیشترش رو خودم می کنم. ایمان دارم به خدا که روزیم رو میده و احتیاجی هم ندارم. یه حقوق بازنشستگی دارم الحمدا... . بچه هام همه شکرخدا وضعشون از خودم بهتره، هرچی می خوام برام تهیه می کنن.

Ghermez هیئت چند تا شهید داره؟
هیئت ما 33 تا شهید داره.
اون زمان هم خودمون برای رفتن به جبهه تشویقشون می کردیم و روانه جبهه می کردیم.
همه کاری هم برای خونواده هاشون می کردم، حتی لباس و ملزومات زندگی براشون می گرفتم. الآن هم هفتگی میریم دیدار خانواده شهدای محل.
جواد یزدانی، محمد صنعتکار، سید محمد رفاهی همه بچه هایی بودند که کمک کارهای حسینیه می کردند.

Ghermez قبل از انقلاب یعنی اون بحبوحه اوایل 56، 57 فعالیتی هم داشتید؟
ما از سال 55 که نهضت شروع شد توی کتابخونه آیت اله رضوی، رضا برادرم با چند نفر دیگه نامه های امام رو تا صبح توی حسینیه و کتابخونه تایپ می کردند و صبح هم پخش می کردیم.

Ghermez بخاطر این اتفاقات ساواک یا شهربانی دستگیرت هم کردند؟
سر به سرمان میگذاشتند ولی تو شهربانی، چند تا رفیق داشتیم مثل خدا بیامرز اصغر منصوری که هر وقت هر خبری می شد به وسیلة خونواده اش به ما خبر می داد. که مثلا امروز هوا ابریه! ما هم میرفتیم روستا و شب میومدیم تا آبها از آسیاب بیفته. چند بار هم تهدید کردند و شب میومدن درب خونمون با شعار "مسلمان، مسلمان، به پا خیز برادرت کشته شد" که من رو از خونه بکشن بیرون ولی به ما زنگ میزدند که حواستون جمع باشه.
ولی برادرم رو بیکار کردند و چند سالی بیکار بود.

سخنرانها و مداح هایمان هم حرفهای انقلابی می زدند. اولین جایی که اسم امام آورده شد حسینیة آیت اله رضوی بود و اون هم آقای سید جلال هشترودی بود. همون شب ساواک ریختن، زدند و روضه رو تعطیل کردند.
بعد هم آقای خراسانی 10 شب روی منبر رفت. هر سخنران انقلابی ای رو ما اینجا برای منبر دعوت می کردیم. اینجا یه پایگاهی بود برای نظام.

Ghermez جوهر هیات داری چیه؟
فقط و فقط مردمداری. بخاطر خدا هر چی دیدی نادیده بگیر تا جواب بگیری. اون روزی که هیئت رو دستم سپردند 3 تا دیگ بیشتر نداشت. ولی الان 5 تا انبار اثاث و وسیله داریم، 100- 110 تا دیگ داریم.
به خاطر خدا رای امام حسین قدم بردار و هرچی می خوای از خودش بخواه، کمکت میکنه.

Ghermez الآن چه آرزویی دارید؟
آرزو دارم خدا عمرم بده خدمتگزار مردم باشم.
3 دفعه برای من کربلا درست شده که مجانی برم ولی نرفتم. اگه اینجا بمونم و خدمت کنم راضی ترم. ولی خدا میدونه شیفته نجفم.

Ghermez اون سالهایی که این سروصداها سال 88 و فتنه به هیئتها و بساط امام حسین کشیده شد، شما در جریان بودید؟
بله

Ghermez این نگاهتون نگاه سیاسی نیست؟
به نظاممون، به دینمون و قرآنمون وابسته ام. اون روز من میرحسین موسوی رو آدم بدی نمیدونستم، رأی هم به میرحسین دادم ولی دستهایی در کار بود. یه عده مخالف نظام و پرچم امام حسین بین مردم رخنه کردند، سوء استفاده کردند و ریختند توی خیابونها و زدند، شکستند، آتیش زدند و اینها بازی خوردند.
اگه قانونی اعتراض می کردند و آرامش رو حفظ می کردند این اتفاقات تلخ نمی افتاد.

Ghermez چند تا نصیحت پدرونه؟
فقط و فقط با مردم با متانت باید رفتار کرد. باید رفیق مردم بود و عزت و آبروی مردم رو نگه داشت. ناموس مردم رو ناموس خودمون بدونیم. در هیئت داری باید عاشق و مخلص امام حسین بود. باید در هیئت داری کُرنش کرد. باید یه گوش در و یکی دروازه باشه.

اگه داد سرم بکشند راهم رو میکشم و میرم، بعدش میاد صورتم رو میبوسه و میگه اشتباه کردم. میگم حلالت کردم.

 

1395

 

 

 

 

ارسال نظر


کد امنیتی
بارگزاری مجدد

0949590
امروز
دیروز
هفته جاری
ماه گذشته
بازدید کل
1134
416
3157
39392
949590
امروز: دوشنبه، 20 آذر 1396

تماس با ما

آدرس: کاشان، خیابان غیاث الدین جمشید کاشانی، حرم الحسن (علیه السلام)

تلفن گویا : 55242321-31(98+)

صندوق پیامک : 20001018

پست الکترونیک: info@hasanjan.ir

چه کسی آنلاین است؟

ما 29 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم