گفت و گو با شاعر و پیرغلام اهل بیت علیهم السلام حاج جعفر رسول زاده (آشفته)

حاج جعفر رسول زاده: وقتی شعر میگم اولم خودم باهاش گریه می کنم. باید ارتباط برقرار بکنم تا بتونم این شعر یا نوحه رو بگم.

قبلا هیئتها روضه محور بود. روضه ها رو با عظمت برگزار می کردند و سخنرانی ها خیلی پر محتوا بود و مردم به شوق سخنرانی می رفتند، حتی جلسات شام هم نبود. یه هیات از ده شب روضه فقط یک شب شام می داد!
در طی مسیر رسم نوکری گفت و گویی داشتیم با شاعر و پیرغلام اهل بیت علیهم السلام حاج جعفر رسول زاده (آشفته) که در ادامه این گفت و گوی زیبا را می خوانید:

Rasoolzade01

Ghermez متولد چه سالی هستید ؟

متولد آبان 1331.

Ghermez بچه کدوم محل هستید ؟

محله گریچه، خیابان فاضل نراقی. خونه پدریم جنب زیارت گریچه است؛ خونه مادریم هم نزدیک زیارت سلطان امیر احمد هست. پدر و مادرم فامیل بودند.

Ghermez دوران بچگی توی چه هیئتی بودید ؟

توی هیئتی که مرحوم پدرم بنیان گذاشته بود، به نام هیئت بنی الزهرا که صبح های جمعه دعای ندبه و شب های جمعه احیاء داشتند. بزرگتر که شدم به هیئت های دیگه هم می رفتم بخصوص هیئت سید سجاد محله گریچه که اون رو هم مرحوم پدرم بنیان گذاشته بود. بعد از آزادی اش از زندان برای ترور سلیمان یهودی. روز شهادت امام سجاد دیده بود هیچ جایی روضه نیست و تصمیم گرفته بود این هیئت رو برپا کنه. یادمه سال ها روز شهادت امام سجاد، بانی غذای ظهر هیئت خود مرحوم پدرم بود . زمانی که طاغوت اجازه می دادند ،هیئت ها برن بازار ،مشکلی نبود ولی یه مدت طولانی طاغوت به جز دو روز تاسوعا و عاشورا اجازه نمی داد که هیچ هیئتی بره بازار و در مناسبت های دیگر هیچ هیئتی توی کاشان نمی توانست برود بازار و عزاداری کند.

روز 25ام که روز امام سجاد بود توی همان مسجد عزاداری می کردند . یادم هست بارها از طرف ساواک مانع می شدند و فشار می آوردند ولی جلسه برگزار می شد.
سال ششم دبستان بودم با چندتا از بچه های محل با هم یه هیئت کودکان درست کردیم که الان هم اون هیئت هست به نام محبان صاحب الزمان ،کنار مسجد محمدیان، مهدیه ساخته اند. کسی هم نبود که برامون غذا درست بکنه ،یه غذای مختصری درست می کردیم ،شب می رفتیم جلسه شام غریبان. بعد هم که هیئت رشد کرد، در کنارش بودیم .

یکی از هیئت هایی که از همون ابتدا من باهاشون کار کردم ،هیئت انصار حضرت ابوالفضل پانخل بود که من براشون مداحی می کردم . حتی یادمه هیئت رو بردیم بازار و ذکر انقلابی گرفتیم و ساواک با ضرب وشتم توی درب زنجیر مارو متفرق کرد .
کم و بیش به خاطر ذائقه مداحی و شاعریم ،با همه هیئت ها مراوده و رفت وآمد داشتم .برادر بزرگترم حاج حسین مداح سرشناس کاشان بود وبه اتفاق ایشون جلسات رو می رفتیم .من هم توی 20سالگی می تونستم یه جلسه رو اداره کنم و ایشون وقتی یه مشکلی براش پیش می اومد یا نمی رسید من رو به جای خودش میفرستاد .

اون زمان هیئت ها مثل الان نیاز به یک انسجام و نظم خاصی نداشت که مثلا مداح باید یک ساعت یا سه ربع بخونه و اداره کنه . یه ذکر مختصر ویه سینه زنی مختصر و جلسه تموم می شد. اون زمان نیاز نبود که مداح آنقدر بخونه که به اصطلاح مستمع حال بیاد. اونا خودشون حال و معرفت اصلی رو داشتند .

Rasoolzade02Ghermez از مداحهای هم دوره ی خودتون و از خاطراتشون بفرمایید.

چند سال پیش مرحوم عباس هاشمیان و آقای جهانی سر خیابون علوی نشسته بودند، صبح اول وقت، وقتی صحبت اهل بیت شد، یادمه هر کدامشون همونجا یه روضه کوچک خوندند . کنار خیابون چه حالی بردیم . انگار که این روضه هیچ جا خونده نمیشد! از مداحای اون زمان یادمه یه مرشد میرزا بود که آنقدر می خوند تا منبری بیاد!

مجرد که بودم ، توی محرم می افتادیم دنبال کارهای هیات واز این هیات به اون هیات! اون زمان مثل الان کتابهای شعرا در دسترس نبود وشعرایی مثل خوشدل و پیروی بودند که مداحهای تهران وقتی می اومدند و شعرهای اینهارو می خوندند و تازگی خاصی داشت . تهیه ی کتاب هم مشکل بود. به اتفاق رفیقم ،یکی از کارایی که می کردیم این بود که پای منبر مداحای معروفی که از تهران می اومدند می نشستیم و شعرهای این مداحان رو می نوشتیم و این کار رو خیلی دوست داشتیم . مثلا آقای موسوی سجاسی از مداحای معروفی بود که می اومد وشعر های پروین اعتصامی رو می خوند و برای ما طراوت خاصی داشت و از جمع آوری شعرهاشون عشق می کردیم. یا مرحوم شاه حسینی ،مرحوم شمشیری و مرحوم بهاری.

Ghermez از پدرتون برامون بفرمایید .

مرحوم پدرم به خاطر سبقه ی سیاسی - مذهبی که داشت، یه سری فعالیتهایی داشت. شغلشون هم از ابتدا توی بازار خامه و پود و چله برای فرش دستباف می فروخت تا 10-15 سال به پایان عمرش .
در سنین نوجوانی متمایل شده بود به گروه فداییان اسلام و فعالیت سیاسی خودش را شروع کرد. با آیت ا... کاشانی و بروجردی و علمای بزرگ در تماس مستقیم بود .با مرحوم امام خمینی ارتباط مستقیم داشت و هیات بنی الزهرا رو هم روی علاقه ی سیاسی – مذهبی بنا گذاشته بود. صبح جمعه ها دعای ندبه و از منبری ها و مداحای انقلابی ومخالف رژیم شاهنشاهی مثل مرحوم طاهری خرم آبادی ،مرحوم فلسفی دعوت میکرد. منبری های مطرح و اعضای انقلابی اون زمان. از اعضای اصلی جمعیت فداییان اسلام هم به غیر از آقای نواب صفوی که در دادگاه کذایی سلیمان حضور پیدا کرد و باعث تبرئه ی آنها شد، با بقیه رفت و آمد خانگی داشت .

Ghermez قضیه ی سلیمان یهودی رو برامون تعریف کنید.

راجع به جریان سلیمان کتاب های مختلفی چاپ شده مثل کتاب فرهنگ کاشان آقای محلوجی و کتاب یهودیت در کاشان که کامل است . سلیمان طبیب کلیمی بود که بعد بهایی شد و این باعث ناراحتی کلیمی ها شده بود .اون زمان هم کاشان مرکز کلیمی ها بود . مخصوصا بعد از فتوای مرحوم فیض کاشانی در ارتباط با پاک بودن اهل کتاب .

یهودی ها در کاشان زیاد بودند و زندگی می کردند و بازارچه ی معروف جهودها، نرسیده به بازارچه ی امین الدوله، محل کسب وکار و پارچه فروشی یهودی های کاشان بود . چون طبیب هم بود و اون زمان دکتر به اون صورت نبود، با زن های مسلمانان ارتباط داشت و به بهانه ی درمان از آن ها سوء استفاده می کرده است . شنیده شده بود که قرآن رو هم توی بخاری انداخته بود و سوزونده! به خاطر این کارها خشم مسلمانان کاشان برانگیخته شد . این ماجرا به آیت الله بروجردی و کاشانی و غروی گزارش شده بود؛ این آقایون هم گفته بودند که شما می توانید این فرد رو ادب کنید!

هشت نفر از گروه فداییان اسلام از جمله پدرم که از معتمدین بازار هم بودند، یه شب جمعه ای که مجلس احیا بوده، داوطلب می شوند برای تنبیه سلیمان. تنها شیخ احمد امامی از اون جمع هشت نفره زنده است. با فتوای شفاهی این علما، صبح زود می روند درب خونه ی سلیمان و میگن ما یه زن حامله داریم، بیا که فارغش کنی. سلیمان هم کیف پزشکی اش رو بر میداره و راه می افته. خونه ی سلیمان هم توی همین خیابان محتشم محله جودا بوده (اتاق اصناف فعلی) .

خونه ای کنار کوچه مسجد صادقیه به نام دربند کلهر در نظر گرفته بودند که یه پیرزن توی اون زندگی می کرده و می خواستند سلیمان رو اونجا کتک بزنند. وقتی سلیمان رفت و آمد مردها و شلوغی ها رو می بینه خبردار میشه و احساس خطر می کنه و توی کوچه دربند، دست هاش رو دو طرف دیوار می گذاره و توی خونه نمیره. اونها هم همینجوری که مقاومت می کرده با چاقو رگ های دست سلیمان رو می زنند .باز هم مقاومت می کنه و رگ های پاش رو هم می زنند. در اثر خونریزی زیاد ، جسمش تحلیل میره و می افته و کارش تموم میشه.

صبح زود مردم میان تو خیابون و شروع می کنند به شعار دادن که: "الله اکبر" "سلیمون رو کی کشته ؟ هشت تا مسلمون کشته!".

سر و صدا باعث می شه که شهربانی وارد عمل بشه. این هشت نفر رو میگیرند می برند زندان قصر به مدت هشت ماه. در طول این مدت آیت الله بروجردی وکلای متعددی می بینه، طرفداران سلیمان هم وکیل های برجسته بهایی رو می بینند.
در آخرین دادگاه ها، مرحوم نواب صفوی به پدرم پیغام میده که ناراحت نباش ،من خودم توی دادگاه آخر میام و از شما دفاع می کنم. اون روز هم نواب تحت تعقیب بوده و پلیس دنبال این بوده که نواب رو دستگیر کنه.
برادر بزرگم حاج حسین که مداح بود می گفت که ما توی دادگاه نشسته بودیم .مردم وکیل بهایی رو می ترسونند که اگه این هشت نفر تبرئه نشوند بلایی که بر سر سلیمان آوردیم رو برسر تو هم می آوریم ! اون زمان رژیم شاه هم دست بهاییت بود.

ناگهان می بینندکه از وسط جمعیت نواب با لباس مبدل بلند شد و رو می کنه به قاضی با استناد به آیه یا حدیثی صحبت می کنه . قاضی متوحش میشه و دادگاه به هم میریزه . مامورین امنیتی تا اقدام به دستگیری نواب می کنند، نواب با کمک مردم فرار کرده بوده! این قضیه باعث میشه که بعد از هشت ماه همه تبرئه و آزاد می شوند . همه ی مردم و مسلمانان برای استقبال پشت در های زندان منتظر می شن تا اون ها رو به خانه هایشان بدرقه می کنند.

آیت الله کاشانی با این تظاهرات همراهی می کنند . آقای فلسفی منبر میرود و راجع به این مسئله و فداییان اسلام صحبت می کنه و این ها به کاشان برمی گردند . از راوند تا کاشان رو هم مردم به صورت تظاهرات از آن ها استقبال می کنند. کتاب آقای محلوجی با استفاده از مدارک ساواک و شواهد مردمی، کتاب کامل و جامعی در این باره است. کتاب آقای ابن الرسول هم به این مساله به صورت مفصل پرداخته، البته کتاب ایشون بی طرفانه نیست و جناحی به مسائل نگاه کرده!

Rasoolzade03Ghermez هیئت بنی الزهرا رو کی تاسیس کردند؟

بعد از اینکه پدرم از زندان آزاد میشه ،هیئت بنی الزهرا رو تشکیل میده ؛یه هیئت سیاسی –اقتصادی . اون زمان کاشان صبح های جمعه ،دعای ندبه نبود، ایشون دعای ندبه کاشان رو راه انداختند که بعد از آن هیئت بنی فاطمه از آن منشعب شد. از مداحها و منبری های خوبی هم دعوت می کرد. پدرم با مرحوم حاج کافی و حاج اشرف آشنایی داشت .حاج اشرف از اون سخنرانای نترس وشاکی نسبت به رژیم بود .

Ghermez نقش ایشون در ساخت مسجد خالو چی بوده؟

خالو یه کارگر بود ،یه پشتی روی کولش بود و توی بازار فرش حمل می کرد .به پدرم گفت من یه خونه توی خیابان طالقانی دارم که میخوام برای مسجد بدم .برای مسجد داد و شروع کردند به ساختن ، پول نداشتند که آهن برای سقفش بگیرند. پدرم خالو رو با همون ظاهر ولباس حمالی می بره تهران مسجد لرزاده که حاج اشرف منبر می رفته . حاج اشرف هم میگه این مرد با این وضع و درآمد یه زمین برای مسجد داده ،شما چی ؟! پدرم می گفت انقدر مردم پول دادند که پول زیادتر از خرج مسجد هم آوردیم!

یکی از افراد هیئتی که پیچ انقلاب در کاشان را پیچوند ،پدرم بود .روزی که امام رو دستگیر کردند،۱۵خرداد بود که در خونه ی آیت ا... مدنی روضه بود وما هم نشسته بودیم ،به پدرم خبر دادن که دیشب شاه ،آیت ا... خمینی رو زندانی کرده .
یادمه توی همین روضه خونه آیت ا... مدنی که توی خیابون باب الحوائج فعلی بود ،پدرم اعلام کرد که همه ی مردم توی مسجدشاه اون زمان یا مسجد امام خمینی فعلی تجمع کنند. بازار پر از مردم و همه راه ها بسته شد .از اونجا تظاهرات پانزده خرداد کاشان ،کلید خورد؛ همه ی بازاری ها ریختند توی ریسندگی.یادمه که چند نفر از جمله آقای رشادی تیر خورد و چند نفر شهید شدند.

آقای مدنی موضع گیری سیاسی چندانی نداشت و تلاش می کرد وارد این فضاها نشود ولی اطرافیان ومسجدی ها به ایشون اهانت کردند که ایشون یه مدتی گوشه گیر و خونه نشین هم شد! تفکر تندرو و کندرو انقلابی در کاشان هم شکل گرفت.

یکی از خصوصیات پدرم این بود که مردم از ایشون حرف شنوی داشتند ،مثلا زن بی حجاب جرئت نداشت از توی بازار رد بشه؛ یعنی باهاش برخورد شدید می شد. مسئول شهرداری زمان شاه وقتی می گفت برای تولد شاه همه بازار باید پرچم بزنند ، می زدند ولی جرئت نمی کرد به پدر من چیزی بگه . رؤسای ساواک کاشان هم به شدت از پدرم ترس و واهمه داشتند.
پدرم ژن هیئتی داشت و در جوانی مداح هیئت ابوالفضل مسجد جامع بود .پدرزنش هم به نام آسید مهدی بقال بنیانگذار این هیئت بوده و پدرم هم بچه همون محل بوده .توی هیئت حیدری درب فین در کنار آقای ستوده هم بوده و مداح و هیئتی این ها هم بود . پدرم چندتا هیئت رو با مداحی اداره می کرد.

Ghermez یه تصویری هم از مادرتون ترسیم کنید؟

پدرم سه تا ازدواج داشته، زن اول که دختر آسید مهدی بقال ،مادر حاج حسین و یکی از برادرهام که تهران استاد دانشگاهه . مادر اول از دنیا رفت .بعد پدرم برای سرپرستی این بچه ها با دختر خاله اش که مادر من هست، ازدواج می کنه. ولی مادرم مسؤلیت نگهداری اون بچه هارو قبول نمی کنه و پدرم یک خانم که ایشون الان زنده است رو انتخاب می کنه ؛ و مادر حاج علی رسولزاده که توی شورای شهر است و پنج بچه ی دیگر. مادر من در اثر یه بیماری در 9 سالگی من از دنیا میره.

Ghermez همه ی این بچه ها یعنی حدود 12نفر انقلابی و هیئتی بودند؟

شرایطمون فرق می کرد. پا به پای انقلاب می دویدم . نوارهای انقلاب رو پدرم برای پخش به من می داد یا بعضی از کتاب هارو از دکان پدرم توزیع می کردیم ولی خواهرها و برادرهایم نسبت به انقلاب نظر خاصی نداشتند و درگیر مسائل نبودند .
اون زمان تصمیمات رو همون معتمدین و بزرگان می گرفتند و به جوانان راه نمی دادند و در کارها دخالتی نداشتند .مثل زمان امام و دفاع مقدس نبود؛ حتی بچه ها وجوانان رو در هیئت هم حساب نمی کردند! اصلا تعجب می کردند که چند تا جوان بخواهند هیئت بزنند و منبری ها هم درباره مسائل جوانان و این گونه مسائل صحبت نمی کردند.

اون زمان هیچ کتابخونه ای در کاشان نبود. فقط آیت الله صبوری یه تعداد کتاب توی یه اتاقی جمع آوری کرده بود و چندتا جوان اونجا می رفتند و مطالعه می کردند . اون زمان جوان ها بیشتر درس می خواندند و جو را میانسال ها مدیریت می کردند.

Ghermez طبع شعرتون رو توی چه سالی کشف کردید ؟

از همون زمان 8-9سالگی که با مادربزرگ مادریم زندگی می کردم.
یادم هست اولین شعری ساده و ابتدایی بود برای امام زمان. دو سه بند شعر آیینی امام زمانی برای مادربزرگم خوندم ؛ اون هم خیلی تشویقم کرد ،سواد هم نداشت ولی احساس خوبی داشت و دوست داشت .
از زمان طفولیت که مدرسه ی ابتدائی بودم ،تیزهوش بودم و علاقه ودرک زیادی از ادبیات داشتم .
پدرم من رو مغازه ی آقای احتشام گذاشت ؛ایشون مغازه ی نقاشی فرش داشت و من شاگردی می کردم . مغازه ی ایشون پاتوق شعرا و مداحان اون زمان بود .مثل مرحوم خباز ،به نیا ،فنائی ،فراهی و مرحوم حداد. خود استاد احتشام هم مداحی می کرد و این محفل دورهمی رو داشت .

از اون زمان زمزمه های شعر ومداحی رو شنیدم .من هم طبعم گل کرد و یادمه یه دفترچه که چندتا غزل توش سروده بودم رو نشان آقای مشجری دادم که هنوز هم پیش ایشونه و دفتر شعرهای اولیه ام رو نمیده . هیچ چیز هم از اون یادم نیست!
شعرهام رو نشان آقای احتشام هم می دادم ولی ایشون سرش شلوغ بود ،چون هم مدیریت کارش بود ،هم مدیریت فرهنگی. رسیدم به سنین جوانی.

Rasoolzade04Ghermez درستون رو تا چه سالی ادامه دادید ؟

تا دوم دبیرستان رو خوندم . شغلم رو پیدا کردم و ادامه دادم .سربازی به خاطر کم بینایی معاف شدم . نیاسر ازدواج کردم و بعد از دوسال تهران استخدام شدم . تشکیلاتی به نام کانون کارآموزی کرج استخدام شدم .چون روابط عمومی آنجا به عهده ی من بود . اونجا شروع کردم به آماده کردن آثارم ، نوشتن مقاله و چاپ شعرهام . در تهران هم جلسات مداحی رو شرکت می کردم .جلسه ی آقای سازگار و بقیه .اشتیاق زیادی به جمع آوری و مکتوب کردن شعرها و نوحه ها پیدا کردم و در لابه لایش هم شعرها و نوحه های خودم رو جمع آوری می کردم ودر جلسات شعر شعرا میخوندم.

منتقل شدم به قم و عضو انجمن ادبی محیط استاد مجاهدی ،آقای پروانه شدم و پانزده سالی آنجا فعالیت داشتم .بعد از انقلاب تهران شرکت فرش استخدام شدم ولی قبل از انقلاب همین کانون کارآموزی بودم ،بعد از یک مدتی شدم معاون بنیاد شهید تهران در میدان هفت تیر شدم.

در اوایل پیروزی انقلاب بود . شش ماه که از انقلاب گذشت .رفتم بهارستان و توسط آقای نیری رئیس کمیته امداد شدم . کارمند کمیته امداد که بعد کمیته امداد تبدیل شد به بنیاد شهید مستقل در میدان هفت تیر ؛ من اونجا رئیس ستاد جنگ شدم . ارتباط داشتیم با جبهه ها و یکی از کارهای ارزشمندی که شروع کردیم ،آمار همه ی شهدا ومجروحین رو از جبهه های مختلف با تلفن های اون زمان می گرفتیم و اسم شهدا و مجروحین رو توی دفتر یادداشت می کردیم و مکان و زمان شهادت یا مجروحیت رو می نوشتیم و پس از اون به خانواده های آن ها رسیدگی می کردیم و به آن ها حقوق می دادیم . در کنار این مسئولیت ها کارهای ادبی و فرهنگی هم انجام می دادم .
چندسالی بعد از انقلاب شد و من از بنیاد شهید تهران منتقل شدم به بنیاد شهید کاشان ؛اونجا با ریاستش به مشکل خوردم و استخدام شرکت سهامی فرش ایران شدم .5-6سالی دوباره در تهران زندگی کردم ،بعد 16سال هم در قم زندگی کردم و الان 10-12سالی است که کاشانم.

Ghermez چطور شد که رفتید قم ؟

بخاطر انتقال از تهران به شرکت سهامی فرش قم. اونجا هم بود که جلسه روزهای جمعه با آقای مجاهدی انجمن ادبی محیط آشنا شدم .من ، آقای سید مهدی حسینی ،آقای ناصر فیض،آقای سید مهدی طباطبایی نژاد که مسئول شبکه مستند هست ،شاگردی آقای مجاهدی رو کردیم . در کنار استاد کارهای متفرقه ی فرهنگی- ادبی هم می کردم .
همون جا در قم بود که اولین مجموعه مرثیه و نوحه به نام گل نغمه ها رو در محرم چاپ کردیم؛ زیر نظر استاد مجاهدی.

Ghermez از کی سراغ نوحه رفتید؟

از سال آخر جنگ قبل از عملیات مرصاد بود که به قم منتقل شدم. اون زمان توی مجالس مداحی دیدم که هر سال محرم یه جزوه های کم ارزش کپی دستی که خیلی کم و ضعیف بود رو بین مداح ها پخش میکردیم.
با خودم گفتم چرا یه کار منسجم و فاخر نداریم؟گفتند کسی رو نداریم که اینکارو انجام بده. من مسئولیتش رو قبول کردم . نوحه های مداح ها مثل آقای سازگار و آقای حسینی تهرانی رو گرفتم و جمع آوری کردم و شد همین گل نغمه ها که مثل توپ صدا کرد. مردم مشتری این نوع کتابها شدند. البته قبل از انقلاب آقای غلامی آثار نوحه و مرثیه رو با هم در حدود 10جلد چاپ کرده بود.


Ghermez شعرای کاشان از کی تحت یک انجمن و محفل دور هم جمع شدند؟

سابقه انجمن ادبی صبا سال حدود 80 سال پیش است مال مرحوم منشی بزرگ بود. که سهراب هم کم و بیش حضور داشت.شعرای بزرگی که شاید از اعضای عادی آن استاد حداد بوده حضور داشتند.جلسه هم توی کتابخانه ی سید ابوالرضای سابق برگزار میکردند؛ این انجمن ها در همه ی انجمن ها بود. تا قبل از انقلاب بعد مرحوم فیضی که رئیس فرهنگ و هنر زمان طاغوت بود. اختیار انجمن رو بدست گرفت که یادمه من هم پیش ایشون میرفتم. آقای فیضی استاد شعر بود که دیوان شعرش هم به تازگی چاپ شده. یکی از کسانی که من رو به گفتن شعر ترغیب کرد، ایشون بود. از شعرهای دست و پا شکسته ام که توی جلسه اش می خوندم خیلی تشویق و تقدیر میکرد و اشکالاتم رو رفع میکرد. بعد از انقلاب هم انجمن های تهران مثل بنیاد 15خرداد که در طول زمان جنگ برگزار می شدو شرکت میکردیم.با حضور مرحوم اوستا، مرحوم مشفق، مرحوم شاهرخی و کردستانی.

Ghermez از شعرای کاشان چه کسانی استادتون بودند؟

استاد فیضی، تا حدی هم آقای حداد و آقای به نیا. بیشتر اون چند سالی که قم خدمت آقای مجاهدی بودم، بار خودم رو بستم. الان هم اساتید با تجربه ای مثل آقای تشکری هستند.

Ghermez دسته بندی شعر و شعرا، آئینی و آزاد بود یا انقلابی و آزاد؟

قبل از انقلاب همه یکی بود و هیچ دسته بندی نبود. بعد از انقلاب و شروع جنگ حس و جهت شعر ها عوض شد و از این دست مسائل وارد شعر شد؛ که بعد شد شعر آئینی و عاشورایی.

Ghermez پیشتاز شعر انقلابی و عاشورایی در کاشان چه کسانی بودند؟

شعر انقلابی در کاشان رو هیچکس مثل مرحوم فراهی نمی سرود؛ چون با جبهه ها مستقیما در تماس بود. برای تظاهرات انقلابی، برای نوحه های جبهه و... بعد از مرحوم فراهی به اون صورت کسی شعر انقلابی نمیگفت ولی شعر آئینی و عاشورایی بود. مرحوم خباز هم شعر آئینی_انقلابی می سرود. (آئینی بیشتر، انقلابی کمتر) مرحوم حداد هم بیشتر شعر آئینی و آزاد میگفت و خیلی درگیر شعر انقلابی نبود.

Ghermez مداح شاعرهای کاشان چه کسانی بودند؟

از هم دوره های من آقای حافظی بود که با من شاعری رو شروع کرد و مداحی هم ادامه داد و الان در تهران زندگی میکنند.
آقای انسانی هم همینطور. آقای مشجری شاعریش رو بعد از مداحی بدست آورد؛ یعنی وقتی که از مداحی بازنشسته شد، طبع شعرش شکوفا شد.


Ghermez هیات برگزار کردن در قدیم کاشان چطور بود؟

به این رونق الان نبود. قبلا هیئتها روضه محور بود. روضه ها رو با عظمت برگزار می کردند و سخنرانی ها خیلی پر محتوا بود و مردم به شوق سخنرانی می رفتند، حتی جلسات شام هم نبود. یه هیات از ده شب روضه فقط یک شب شام می داد!
منبری هایی مثل حاج انصاری قمی که مسجد تا توی بازار پر میشد. در زمان انقلاب با انقلاب و امام اصطکاک پیدا کرد و منحرف شد و مردم منزوی اش کردند و دیگر نمی گذاشتند که منبر برود و دیگر کاشان نمی آمد. یه شاعر پخته و با تجربه ای به نام محمد علی انصاری قمی هم بود که دیوان شعر داره.

آیت الله وحید خراسانی، آیت الله مکارم از منبری های خوب بودند. یادمه سه روز در کاروانسرای امین الدوله روضه بود که یک بار امام موسی صدر منبر رفت. آیت الله گلسرخی کاشانی هم منبری پرمحتوایی بود.
جلسه های اون زمان سخنران محور بود ولی اگر مداح مطرحی هم دعوت میشد ، مردم شرکت میکردند و توی بازار هم می آمدند.

Ghermez رقابت های هیاتی چطور بود؟

رقابت های هیاتی شدید بود، اینکه کدام هیئت زود بره یا نره بازار شدید بود! کم و بیش بود ولی در عین حال در کنار هم بودند. یادمه مسجد میانچال پر از جمعیت بود، مسجد بالا بازار هم پر بود ولی روز بازار هرکدام به کمک هم می رفتند. از منبری ها و مداحی های هم استفاده می کردند. گرچه گاهی هم توی بازار دعوا هم می شد سر موضوعات بی اهمیت! ولی کلا هیئتها نرمال بودند.

ولی روضه ها یه صفا و اخلاص خاصی داشت. آدم احساس می کرد توی روضه ها چیزی عائدش میشه. در مقایسه با حالا خیلی روضه ها بهتر بود. اخلاص مستمعین، روضه خوان ها و شاعر ها قابل مقایسه با حالا نیست.

Ghermez پاکت بین مداح ها و سخنران ها چقدر نقش داشت؟

داشت ولی نه به صورت حالا! مقید به اینکه چقدر بگیرند نبودند و مبلغ طی نمیکردند. همه این رسم و رسومات بعد از انقلاب شروع شد.
اون زمان هم مداح از بیرون یا تهران می آمد اینجا و شاید خیلی تبلیغ هم می شد ولی مثل الان نبود! مثلا مرحوم ذبیحی هم که از تهران می اومد اونقدر پایبند مبلغ نبود ولی الان باید به گوش همه برسه که فلانی، فلان تومن گرفت!
اون زمان روئسای هیات ها هم پرجذبه و استخوان دار بودند. مثلا مشتی صادقی و خاندان ستوده هیات حیدری دربفین افراد کار بلد و پرابهت بودند و به کسی باج نمیداند.
مثلا مرحوم ذوالفقاری و سعیدی منش با مبلغ کمی از تهران و اصفهان می آمدند. این پرچم بندی و پرده زنی ها هم نبود و خیلی کم بود شاید یک دهم الان. یعنی کسی که وارد شهر می شد، محرم رو توی حسینیه با تزئینات توی حسینیه ها حس میکرد و توی خیابونها به صورت الان نبود چون رژیم شاه روی این مسئله خیلی حساس بود و روسای هیئت باید توی شهربانی تعهد می دادند.

Ghermez تا حالا شده برای حضور در هیاتهای شهر بین انتخاب قرار بگیرید؟

آره، الان در حال حاضر این انتخاب برای من به وجود می آید. الان گروه ها و هیئتهای افراطی وجود داره که اینها در ظاهر با ما دوستند ولی برای شخص خود من اینجوریه که در برخورد باهاشون احتیاط می کنم. سعی میکنم جلساتی که مشکل دارند یا ایراد بهش وارده شرکت نکنم.

ولی هیأت هایی که در خط ولایت هستند برام هیچ فرقی نمی کنند و همه هیأتهای هم فاز رو دوست دارم. این انتخاب الان وجود داره ولی اون زمان وجود نداشت، اون زمان هر هیأتی میرفتی مشکل نداشت و اینکه هیأتها اینها رو نشون نمی داد.

Rasoolzade05

Ghermez این موضوع خوبه یا بد؟

به نظر من یکی از آسیبهای هیأتیه. اون زمان نبود مثلا مرحوم پدرم با اون روحیه خاص انقلابی همه هیأتها میرفت و مارو هم می برد و اصلا این خط و خط بازی ها نبود. حتی بعضی جاها خود هیأتی ها تعجب میکردند که پدر ما اومده فلان هیأت! پای منبر همه منبری ها می نشست. به همه مداح ها احترام می گذاشت. یکی از کسانی که پدرم خیلی دوسش داشت ملا حسین قمی از قم بود. حتی پدرمن پای منبر ذبیحی که معروف به مداح درباری بود هم می نشست، احترام میگذاشت چون ایشون رو مداح اهل بیت میدونست. همه مداح ها و منبریهایی که از تهران می اومدند با پدرم نشست و برخاست داشتند و شاید توی همین جلسات انتقاد و اعتراضی می کردند به هم.

Ghermez درسته که این مرزبندی ها خوب نیست و از طرفی سیاهی لشکر فلان هیأت یا فلان شخص شدن چی؟

بله خودم خیلی رعایت می کنم که شرکت توی فلان جمع یا فلان هیأت تایید یه خط یا اشخاص زاویه دار نشه ولی شاید فردای قیامت امام حسین همه رو خرید و گفت همه از من دم زده اند. به هرحال این انتخاب برای افراد به وجود اومده. یعنی شرایط زمانه باعث شده که آقا بفرمایند که : "ما اصلا هیأت سکولار نداریم".

البته اون زمان مسئله این بود که رژیم شاهنشاهی یا جمهوری اسلامی. مثل الان نبود که در داخل انقلاب چند شعبه پدید اومده.
مثلا در عین حال که پدرم آیت الله فاکر خراسانی که جزو انقلابیون بود رو دعوت می کرد، آقای مناقبی که پدرش و خودش از دربار بود رو هم از مشهد می آورد؛ اینجا که می اومد این مسائل رو کنار می گذاشت و مردم هم خیلی به وجهه این افراد توجهی نداشتند.

الان با این شرایط و موقعیت باید یک مقداری مرزبندی ها و خط کشی ها رو رعایت کرد. متاسفانه هیأت آسیب شناسی نشده؛ خیلی خوب بود که هیأت ها از یک سو نگری خارج می شدند. مثلا همینطور که به عشاق الحسن دلبستگی دارم به اون هیأت دیگه هم دلبسته باشم. مثل اون روز با یک نام با یک جهت و باهم حرکت کنند که متاسفانه اینطور نیست.

Ghermez توی دستگاه امام حسین چقدر باید به منافع دنیایی توجه داشت؟

لازمه اش نه گفتن به دنیاست. من حدود 170 جلد کتاب تدوین کردم و خیلی هاش رو یا حق تألیفی نگرفتم یا حتی یه چیزی هم می دادم.
امسال کتاب نوحه ها رو میخوام چاپ کنم، فرستادم تهران ولی معلوم نیست به محرم که هیچ، حتی چاپ بشه! با وجود اینکه آقا علناً از اهمیت نوحه و شعر فرمایش کرده اند اما دستمون خالیه و توی این زمینه به شدت فقیریم چون کسی توی این زمینه سرمایه گذاری نمی کنه. شاید اگه من شاعر ترانه سرای خوانندها می شدم، خیلی راحت تر میتونستم به دنیا برسم!

Ghermez شده از این بابت احساس انفعال بکنید؟

در مورد امام حسین اصلا. فقط یک موضوع ناراحتم میکنه و اون هم اینه که کسانی که کاری به شعر آئینی ندارند راحت شعرشون چاپ میشه ولی ما یا کسانی که شعر فاخر دارند باید التماس کنند و همه وقتشون توی رفت و آمد کارای اداری بره و آثار ماندگاری ازشون کمتر چاپ بشه.

الان سال 95 توی کاشان هیچ کتاب شعر آئینی چاپ نشده، نه الان, پنج ساله که چاپ نشده. واقعا این رو کجای دلمون بذاریم که توی این فضای فرهنگی شهر نمیشه کاری کرد. واقعا برای این شهر چه کار میتونیم بکنیم؟!
فقط نگاه به این فضاهای مجازی نکنیم، اینا به خدا سمّه!

اصلا به انتشار در فضای مجازی اعتقاد ندارم و این کار رو نمی کنم، شاید در سال یک مطلب! این ارزش نیست! ارزش اینه که تبدیل بشه به یک کتاب حتی اگه کم خونده بشه. توی کتابخونه بمونه تا صد سال دیگه؛ بگن که کاشون چندتا شاعر اهل بیتی نامی داشته، مثل شعر محتشم.

Ghermez تا حالا تو زندگی به کسی هم غبطه خوردی؟

بله. توی بساط امام حسین خیلی. مثلا یکی از کسانی که اخلاصش رو خیلی قبول داشتم مرحوم هاشمیان بود که واقعا با اخلاص مداحی می کرد. مثلا مرحوم کاتب خیلی مخلص بود و کلامش نفوذ داشت چون با اهل بیت ارتباط داشت. توی شعرا هم دوست داشتم با مرحوم فراهی انس و الفت بیشتری داشته باشم. پیش خودم می گفتم من اگه بخوام با اینها برسم باید خودم رو بسازم.

از پیر غلام ها و نوکرها هم برادران ضیغم که مسئول هیأت سقایی بودند، افراد صمیمی و اهل دلی بودند. الان دیگه اون صفای سابق رو نداره. توی مداح ها سالهای آخر مرحوم محسن یاسمی رو دوست داشتم. بعد از سفر حجش آدم دوست داشتنی شد و تاثیر گذار شد.

Ghermez اون قدیمها شغلی به نام مداحی داشتیم؟

کسانی که شغلشون مداحی بود به روضه های خونگی اکتفا می کردند و قانع بودند و نیازی به امکانات و توقعات حالایی نبود.مرحوم کاتب نیازی نداشت و هم شعربافی میکرد و هم مداحی می کرد و چشمداشتی نداشت. ولی الان مداح ها به این سمت رفتند و مجبورند که مجلس ختم بروند و تملق و چاپلوسی کنند.تا زندگی پرتوقع خودشون رو بگذرونند. اون زمان مداح مستاجر بود و با چرخ رفت و آمد میکرد و برای مداحی و هیأت ارزش قائل بود. آسیب الان مداحی کاشون مسئله پول گرفتن هست که خیلی توی ذوق میزنه!

Ghermez مشکل هیأتی های الان چیه؟

به معلومات و معرفت اهمیت نمی دهند و فقط احساسی شده. مداح و منبری برای اینکه جاذبه داشته باشه دعوت میشوند.

Ghermez کدوم روضه رو بیشتر دوست دارید؟

همه روضه ها خوبه و وقتی شعر میگم اولم خودم باهاش گریه می کنم. باید ارتباط برقرار بکنم تا بتونم این شعر یا نوحه رو بگم. ولی توسل ویژه ام به حضرت علی اصغر علیه السلام است و مشکلات بزرگم رو حل میکنم.

Ghermez تاحالا شده طبعتون قفل بشه؟

بله. خیلی مواقع که در طول ماه حتی یه بیت شعر هم نتونستم بگم. بعضی وقتها هم توی یک روز 30 بیت شعر گفتم. مثل وقتی که آدم یه اشتباهی یا یه بد اخلاقی میکنه که باعث میشه طبعش خراب بشه یا چشمه اشکش خشک بشه. بهترین راهش هم یه سلام به امام حسین یا استفاده از دم یا نفس یه صاحب نفس یا زیارت قبرستان و یه فاتحه خواندن هست. شعر ساختن یک نوع تمرکزه و این تمرکز وقتی به دست میاد که سیم تمرکز و سیم عنایت به هم برسه. شعر آئینی باید سیم عنایت داشته باشه. اول خودم رو به عمل به این حرف ها دعوت میکنم و ان شالله اهل بیت عنایتشون رو از ما نگیره.

Ghermez چند جمله بچه هیأتی ها،شعرا، و مداح ها رو نصیحت کنید؟

اخلاص و تقوای واقعی که کار بزرگان است ولی ارزش وقت مردم توی این جلسات رو بدونیم. باید مطلب، معرفت یا حرف جدیدی رو در قبال وقت مردم بهشون بدیم. فردای قیامت باید پاسخگو باشیم. به طور کلی جلسات باید محتوا محور بشه، چه مداح، چه منبر و چه... .
هیأتی باید احساس وظیفه کنه که جلسه محتوا داشته باشه گرچه شام نداشته باشه، گرچه فلان مداح نمیاد. جوری باشه که از مجلس کسی دست خالی نرود.

 

 

 

 

 

 پخش زنده مراسم هیئت عشاق الحسن علیه السلام کاشان 


۱۳۹۳ © کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به هیئت فرهنگی عشاق الحسن علیه السلام کاشان می باشد.